take a peep
نگاهی بینداز
a quick peep
نگاهی سریع
peep at
به نگاه کردن
the peep of dawn.
دمیدن سپیده
the sun began to peep out.
خورشید شروع به بیرون زدن کرد.
I took a peep through the keyhole.
من از چشمهدری نگاهی انداختم.
black curls and a peep of gold earring.
چکههای سیاه و نگاهی به گوشواره طلایی
the moon peeping through the clouds.
ماه که از پشت ابرها بیرون میزد.
I had a peep at your new dress.
من نگاهی به لباس جدیدت انداختم.
he peeped through the gap in the curtains.
او از طریق شکاف پردهها نگاه کرد.
Jonathan took a little peep at his watch.
جاناتن نگاهی کوتاه به ساعت خود انداخت.
not a peep out of them since shortly after eight.
از آن ها پس از ساعت هشت هیچ صدایی به گوش نرسید.
He never dared peep again.
او دیگر جرات نکرد دوباره نگاهی بیاندازد.
I don't want to hear a peep out of you.
نمیخواهم حتی یک صدا از شما بشنوم.
He peeped his head through the door.
او سرش را از پشت در بیرون آورد.
I peeped through the window to see if she was there.
من از پشت پنجره نگاه کردم تا ببینم آیا او آنجاست.
The moon peeped out from behind the clouds.
ماه از پشت ابر بیرون آمد.
At the examination he peeped at his neighbour's paper.
در امتحان، نگاهی به برگه همسایه خود انداخت.
A crescent moon peeped out from behind the clouds.
یک ماه نو از پشت ابرها بیرون زده بود.
The moon finally peeped out from behind the clouds.
ماه بالاخره از پشت ابر بیرون آمد.
I peep out the porthole and see a sea of clouds.
من از دریچه نگاه میکنم و دریایی از ابرها را میبینم.
his door was ajar and she couldn't resist peeping in.
در او باز بود و او نتوانست جلوی خود را بگیرد تا نگاهی بیندازد.
The child peeped at the guests from behind his mother.
کودک از پشت مادرش به مهمانان نگاه کرد.
take a peep
نگاهی بینداز
a quick peep
نگاهی سریع
peep at
به نگاه کردن
the peep of dawn.
دمیدن سپیده
the sun began to peep out.
خورشید شروع به بیرون زدن کرد.
I took a peep through the keyhole.
من از چشمهدری نگاهی انداختم.
black curls and a peep of gold earring.
چکههای سیاه و نگاهی به گوشواره طلایی
the moon peeping through the clouds.
ماه که از پشت ابرها بیرون میزد.
I had a peep at your new dress.
من نگاهی به لباس جدیدت انداختم.
he peeped through the gap in the curtains.
او از طریق شکاف پردهها نگاه کرد.
Jonathan took a little peep at his watch.
جاناتن نگاهی کوتاه به ساعت خود انداخت.
not a peep out of them since shortly after eight.
از آن ها پس از ساعت هشت هیچ صدایی به گوش نرسید.
He never dared peep again.
او دیگر جرات نکرد دوباره نگاهی بیاندازد.
I don't want to hear a peep out of you.
نمیخواهم حتی یک صدا از شما بشنوم.
He peeped his head through the door.
او سرش را از پشت در بیرون آورد.
I peeped through the window to see if she was there.
من از پشت پنجره نگاه کردم تا ببینم آیا او آنجاست.
The moon peeped out from behind the clouds.
ماه از پشت ابر بیرون آمد.
At the examination he peeped at his neighbour's paper.
در امتحان، نگاهی به برگه همسایه خود انداخت.
A crescent moon peeped out from behind the clouds.
یک ماه نو از پشت ابرها بیرون زده بود.
The moon finally peeped out from behind the clouds.
ماه بالاخره از پشت ابر بیرون آمد.
I peep out the porthole and see a sea of clouds.
من از دریچه نگاه میکنم و دریایی از ابرها را میبینم.
his door was ajar and she couldn't resist peeping in.
در او باز بود و او نتوانست جلوی خود را بگیرد تا نگاهی بیندازد.
The child peeped at the guests from behind his mother.
کودک از پشت مادرش به مهمانان نگاه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید