perambulated

[ایالات متحده]/pəˈræmbjʊleɪtɪd/
[بریتانیا]/pəˈræmbjəˌleɪtɪd/

ترجمه

v. به طور پیاده از یک منطقه عبور کردن یا در اطراف آن سفر کردن؛ پرسه زدن یا گشتن

عبارات و ترکیب‌ها

perambulated the park

در پارک قدم زد

perambulated the city

در شهر قدم زد

perambulated the grounds

در محوطه قدم زد

perambulated the neighborhood

در محله قدم زد

perambulated the estate

در ملکیت قدم زد

perambulated the streets

در خیابان‌ها قدم زد

perambulated the trails

در مسیرها قدم زد

perambulated the area

در منطقه قدم زد

perambulated the campus

در محوطه دانشگاه قدم زد

perambulated the beach

در ساحل قدم زد

جملات نمونه

they perambulated through the park every sunday.

آنها هر یکشنبه در پارک قدم زدند.

the couple perambulated along the beach at sunset.

زوج‌ها در هنگام غروب خورشید در امتداد ساحل قدم زدند.

we perambulated the old town, admiring the architecture.

ما شهر قدیمی را قدم زدیم و معماری را تحسین کردیم.

she perambulated the garden, enjoying the flowers.

او در باغ قدم زد و از گل‌ها لذت برد.

he often perambulated the city streets late at night.

او اغلب شب‌ها در ساعات پایانی در خیابان‌های شهر قدم می‌زد.

they perambulated through the museum, taking in the exhibits.

آنها از میان نمایشگاه‌ها در موزه قدم زدند.

during the summer, we perambulated the countryside.

در طول تابستان، ما در حومه شهر قدم زدیم.

the dog perambulated around the yard, exploring every corner.

سگ در حیاط قدم زد و هر گوشه را کاوش کرد.

she perambulated the library, searching for a good book.

او در کتابخانه قدم زد و به دنبال یک کتاب خوب می‌گشت.

they perambulated the hiking trails, enjoying nature.

آنها در مسیرهای پیاده‌روی قدم زدند و از طبیعت لذت بردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید