perfidious friend
دوست فریبکار
perfidious act
عمل فریبکارانه
perfidious traitor
خائن فریبکار
perfidious enemy
دشمن فریبکار
perfidious scheme
طرح فریبکارانه
perfidious promise
قول فریبکارانه
perfidious behavior
رفتار فریبکارانه
perfidious whisper
نجواهای فریبکارانه
perfidious lover
عاشق فریبکار
perfidious intentions
قصد و نیتهای فریبکارانه
his perfidious actions led to the downfall of the entire team.
اقدامات فریبکارانهاش منجر به سقوط کل تیم شد.
she discovered his perfidious nature after their engagement.
او پس از نامزدیشان، طبیعت فریبکارانهاش را کشف کرد.
the perfidious betrayal left everyone in shock.
خیانت فریبکارانه باعث شد همه شوکه شوند.
he was known for his perfidious schemes and deceitful tactics.
او به خاطر نقشههای فریبکارانهاش و تاکتیکهای فریبکارانهاش شناخته میشد.
her perfidious smile made him wary of her intentions.
لبخند فریبکارانهاش باعث شد او نسبت به نیاتش محتاط شود.
the perfidious spy infiltrated the organization undetected.
جاسوس فریبکار به طور نامحسوس به سازمان نفوذ کرد.
trusting him was a mistake due to his perfidious reputation.
به دلیل شهرت فریبکارانهاش، اعتماد به او اشتباه بود.
she felt betrayed by his perfidious friendship.
او به خاطر دوستی فریبکارانهاش احساس خیانت کرد.
the perfidious plot was uncovered just in time.
طرح فریبکارانه درست به موقع کشف شد.
they were warned about his perfidious behavior, but they didn't listen.
از رفتار فریبکارانهاش به آنها هشدار داده شد، اما آنها گوش نکردند.
perfidious friend
دوست فریبکار
perfidious act
عمل فریبکارانه
perfidious traitor
خائن فریبکار
perfidious enemy
دشمن فریبکار
perfidious scheme
طرح فریبکارانه
perfidious promise
قول فریبکارانه
perfidious behavior
رفتار فریبکارانه
perfidious whisper
نجواهای فریبکارانه
perfidious lover
عاشق فریبکار
perfidious intentions
قصد و نیتهای فریبکارانه
his perfidious actions led to the downfall of the entire team.
اقدامات فریبکارانهاش منجر به سقوط کل تیم شد.
she discovered his perfidious nature after their engagement.
او پس از نامزدیشان، طبیعت فریبکارانهاش را کشف کرد.
the perfidious betrayal left everyone in shock.
خیانت فریبکارانه باعث شد همه شوکه شوند.
he was known for his perfidious schemes and deceitful tactics.
او به خاطر نقشههای فریبکارانهاش و تاکتیکهای فریبکارانهاش شناخته میشد.
her perfidious smile made him wary of her intentions.
لبخند فریبکارانهاش باعث شد او نسبت به نیاتش محتاط شود.
the perfidious spy infiltrated the organization undetected.
جاسوس فریبکار به طور نامحسوس به سازمان نفوذ کرد.
trusting him was a mistake due to his perfidious reputation.
به دلیل شهرت فریبکارانهاش، اعتماد به او اشتباه بود.
she felt betrayed by his perfidious friendship.
او به خاطر دوستی فریبکارانهاش احساس خیانت کرد.
the perfidious plot was uncovered just in time.
طرح فریبکارانه درست به موقع کشف شد.
they were warned about his perfidious behavior, but they didn't listen.
از رفتار فریبکارانهاش به آنها هشدار داده شد، اما آنها گوش نکردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید