betraying

[ایالات متحده]/bɪˈtreɪɪŋ/
[بریتانیا]/bəˈtreɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل عدم وفاداری یا نقض اعتماد با کسی؛ خیانت؛ افشای اطلاعات محرمانه به یک دشمن یا رقیب.

عبارات و ترکیب‌ها

betraying one's trust

خیانت به اعتماد

betraying a friend

خیانت به دوست

betraying one's country

خیانت به کشور

act of betraying

عمل خیانت

betraying their principles

خیانت به اصول خود

suspected of betraying

مشکوک به خیانت

betraying the innocent

خیانت به بی‌گناهان

جملات نمونه

she felt like she was betraying her friends.

او احساس می‌کرد که در حال خیانت به دوستانش است.

betraying someone's trust is never easy.

خیانت به اعتماد کسی هرگز آسان نیست.

he was accused of betraying his country.

او به خیانت به کشورش متهم شد.

they warned him about betraying their secrets.

آنها به او در مورد فاش کردن اسرارشان هشدار دادند.

betraying a loved one can lead to heartbreak.

خیانت به یک فرد مورد علاقه می‌تواند منجر به شکست عشقی شود.

she struggled with the idea of betraying her beliefs.

او با این ایده که به باورهای خود خیانت کند، دست و پنجه نرم می‌کرد.

he regretted betraying his own principles.

او خیانت به اصول خود را پشیمان بود.

some see betrayal as the ultimate act of disloyalty.

برخی خیانت را به عنوان نهایت بی‌وفایی می‌بینند.

betraying your values can have serious consequences.

خیانت به ارزش‌های خود می‌تواند عواقب جدی داشته باشد.

she couldn't forgive him for betraying her trust.

او نمی‌توانست او را به خاطر خیانت به اعتمادش ببخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید