perish the thought
بایگوش کردن
it's perishing in the tent.
در حال زوال در چادر است.
It's a perishing shame.
یک شرمس بزرگی است.
be perished with cold
با سرما از بین بروند.
not many perished by the sword.
زیادی از آنها به دست شمشیر جان باختند.
The city perished in an earthquake.
شهر در اثر زلزلهه ویران شد.
Flowers perish when frost comes.
وقتی یخبندان میآید، گلها پژمرده میشوند.
Let me in. I’m perishing with cold.
بگذارید من داخل شوم. من دارم از سرما از بین میروم.
I was often perished with cold before the end of the day.
من اغلب قبل از پایان روز از سرما از بین میرفتم.
he wasn't out to get drunk—perish the thought!.
او قصد نداشت مست شود - خدای نکرده!
I could murder that perishing kid!.
من میتوانم آن بچه نفرین شده را بکشم!
Thousands of people perished in the earthquake.
هزاران نفر در اثر زلزله جان باختند.
Wait till I catch the little perisher!
صبر کن تا آن بچه نفرین شده را بگیرم!
The children are always complaining that they are perishing with hunger. Don’t take seriously.
کودکان همیشه شکایت میکنند که از گرسنگی میمیرند. جدی نگیرید.
a great part of his army perished of hunger and disease.
بخش بزرگی از ارتش او بر اثر گرسنگی و بیماری جان باخت.
if inflation is let rip, the government would almost certainly perish at the polls.
اگر تورم اجازه رشد کند، دولت تقریباً مطمئناً در انتخابات از بین خواهد رفت.
a party so dull we thought we'd perish of boredom;
یک مهمانی بسیار کسلکننده که فکر میکردیم از کسالت خواهیم مرد.
"Keep off oil, or else it will perish your rubber boots."
"از روغن دور بمانید، وگرنه بوت های لاستیکی شما از بین خواهد رفت.
Hundreds of sheep perished that year because of drought.
صدها گوسفند در آن سال به دلیل خشکسالی جان باختند.
Continuous washing has perished the rubber.
شستشوی مداوم لاستیک را از بین برده است.
perish the thought
بایگوش کردن
it's perishing in the tent.
در حال زوال در چادر است.
It's a perishing shame.
یک شرمس بزرگی است.
be perished with cold
با سرما از بین بروند.
not many perished by the sword.
زیادی از آنها به دست شمشیر جان باختند.
The city perished in an earthquake.
شهر در اثر زلزلهه ویران شد.
Flowers perish when frost comes.
وقتی یخبندان میآید، گلها پژمرده میشوند.
Let me in. I’m perishing with cold.
بگذارید من داخل شوم. من دارم از سرما از بین میروم.
I was often perished with cold before the end of the day.
من اغلب قبل از پایان روز از سرما از بین میرفتم.
he wasn't out to get drunk—perish the thought!.
او قصد نداشت مست شود - خدای نکرده!
I could murder that perishing kid!.
من میتوانم آن بچه نفرین شده را بکشم!
Thousands of people perished in the earthquake.
هزاران نفر در اثر زلزله جان باختند.
Wait till I catch the little perisher!
صبر کن تا آن بچه نفرین شده را بگیرم!
The children are always complaining that they are perishing with hunger. Don’t take seriously.
کودکان همیشه شکایت میکنند که از گرسنگی میمیرند. جدی نگیرید.
a great part of his army perished of hunger and disease.
بخش بزرگی از ارتش او بر اثر گرسنگی و بیماری جان باخت.
if inflation is let rip, the government would almost certainly perish at the polls.
اگر تورم اجازه رشد کند، دولت تقریباً مطمئناً در انتخابات از بین خواهد رفت.
a party so dull we thought we'd perish of boredom;
یک مهمانی بسیار کسلکننده که فکر میکردیم از کسالت خواهیم مرد.
"Keep off oil, or else it will perish your rubber boots."
"از روغن دور بمانید، وگرنه بوت های لاستیکی شما از بین خواهد رفت.
Hundreds of sheep perished that year because of drought.
صدها گوسفند در آن سال به دلیل خشکسالی جان باختند.
Continuous washing has perished the rubber.
شستشوی مداوم لاستیک را از بین برده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید