pestiferous

[ایالات متحده]/ˌpɛstɪˈfɛrəs/
[بریتانیا]/ˌpɛstəˈfɪrəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باعث بیماری; مضر به جامعه; شر; بدکار

عبارات و ترکیب‌ها

pestiferous insects

حشرات آزاردهنده

pestiferous environment

محیط آزاردهنده

pestiferous weeds

خزه‌های آزاردهنده

pestiferous bacteria

باکتری‌های آزاردهنده

pestiferous conditions

شرایط آزاردهنده

pestiferous air

هوای آزاردهنده

pestiferous animals

حیوانات آزاردهنده

pestiferous habits

عادت‌های آزاردهنده

pestiferous substances

مواد آزاردهنده

pestiferous diseases

بیماری‌های آزاردهنده

جملات نمونه

the pestiferous insects invaded the garden.

حشرات آزاردهنده به باغ حمله کردند.

his pestiferous behavior drove everyone away.

رفتار آزاردهنده او باعث شد همه از او دور شوند.

the pestiferous smell from the garbage was unbearable.

بوی زننده از زباله غیرقابل تحمل بود.

pestiferous ideas can spread quickly in society.

ایده‌های آزاردهنده می‌توانند به سرعت در جامعه پخش شوند.

the pestiferous conditions in the area prompted a health warning.

شرایط آزاردهنده در منطقه باعث صدور هشدارهای بهداشتی شد.

they tried to eliminate the pestiferous weeds in the field.

آنها سعی کردند علف‌های هرز آزاردهنده را در مزرعه از بین ببرند.

the pestiferous rumors affected his reputation.

شایعات آزاردهنده به شهرت او لطمه زد.

she couldn't stand the pestiferous attitude of her coworker.

او نمی‌توانست از پسِ رفتار آزاردهنده همکارش بربیاید.

the pestiferous bacteria caused an outbreak of illness.

باکتری‌های آزاردهنده باعث شیوع بیماری شدند.

they worked hard to remove the pestiferous mold from the walls.

آنها سخت تلاش کردند تا کپک آزاردهنده را از دیوارها پاک کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید