| قسمت سوم فعل | petitioned |
| صفت یا فعل حال استمراری | petitioning |
| شکل سوم شخص مفرد | petitions |
| زمان گذشته | petitioned |
| جمع | petitions |
sign a petition
امضای دادخواست
submit a petition
ارائه دادخواست
petition for change
دادخواست برای تغییر
online petition
دادخواست آنلاین
file a petition
ثبت دادخواست
a petition for divorce
درخواست طلاق
a petition for appeal.
درخواست تجدیدنظر
a petition in bankruptcy
درخواست ورشکستگی
petition sb. for sth.
درخواست از کسی برای انجام کاری
file a petition for ...
ثبت دادخواست برای...
present a petition to
ارائه دادخواست به
petition sb. to do sth.
درخواست از کسی برای انجام کاری
They addressed a petition to the legislature.
آنها یک دادخواست به قانونگذاری ارائه دادند.
got up a petition against rezoning.
دادخواست علیه تغییر کاربری را تنظیم کرد.
file a petition against ...
ثبت دادخواست علیه...
petition in writing for permission to ...
درخواست کتبی برای کسب اجازه...
They petitioned for an early end to the fighting.
آنها برای پایان زودهنگام درگیریها درخواست کردند.
worded the petition carefully.
آنها دادخواست را با دقت تنظیم کردند.
He petitioned for a retrial in camera.
او برای برگزاری مجدد دادگاه به صورت غیرعلنی درخواست کرد.
a petition by the earls, barons, and commonalty of the realm.
یک دادخواست از طرفEarl ها، Baron ها و مردم عادی پادشاهی.
granted the petitioner's request;
درخواست متقاضی را پذیرفتند;
sign a petition
امضای دادخواست
submit a petition
ارائه دادخواست
petition for change
دادخواست برای تغییر
online petition
دادخواست آنلاین
file a petition
ثبت دادخواست
a petition for divorce
درخواست طلاق
a petition for appeal.
درخواست تجدیدنظر
a petition in bankruptcy
درخواست ورشکستگی
petition sb. for sth.
درخواست از کسی برای انجام کاری
file a petition for ...
ثبت دادخواست برای...
present a petition to
ارائه دادخواست به
petition sb. to do sth.
درخواست از کسی برای انجام کاری
They addressed a petition to the legislature.
آنها یک دادخواست به قانونگذاری ارائه دادند.
got up a petition against rezoning.
دادخواست علیه تغییر کاربری را تنظیم کرد.
file a petition against ...
ثبت دادخواست علیه...
petition in writing for permission to ...
درخواست کتبی برای کسب اجازه...
They petitioned for an early end to the fighting.
آنها برای پایان زودهنگام درگیریها درخواست کردند.
worded the petition carefully.
آنها دادخواست را با دقت تنظیم کردند.
He petitioned for a retrial in camera.
او برای برگزاری مجدد دادگاه به صورت غیرعلنی درخواست کرد.
a petition by the earls, barons, and commonalty of the realm.
یک دادخواست از طرفEarl ها، Baron ها و مردم عادی پادشاهی.
granted the petitioner's request;
درخواست متقاضی را پذیرفتند;
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید