pettily argued
استدلالهای بیارزش
pettily criticized
انتقادهای بیارزش
pettily complained
شکایتهای بیارزش
pettily judged
قضاوتهای بیارزش
pettily focused
تمرکز بیارزش
pettily noted
یادداشتهای بیارزش
pettily compared
مقایسههای بیارزش
pettily reacted
واکنشهای بیارزش
pettily mentioned
اشارههای بیارزش
pettily dismissed
رد کردنهای بیارزش
he argued pettily about the color of the curtains.
او به طرز پیش پا افتادهای در مورد رنگ پردهها بحث کرد.
she complained pettily about the service at the restaurant.
او به طرز پیش پا افتادهای در مورد خدمات رستوران شکایت کرد.
they fought pettily over who would take the last piece of cake.
آنها به طرز پیش پا افتادهای بر سر اینکه چه کسی آخرین تکه کیک را بگیرد، با هم جنگیدند.
he tends to act pettily when he doesn't get his way.
وقتی که نمیتواند کاری را که میخواهد انجام دهد، او معمولاً به طرز پیش پا افتادهای عمل میکند.
she nitpicked pettily during the meeting.
او در طول جلسه به طرز پیش پا افتادهای ایراداتی را مطرح کرد.
they were being pettily competitive over their grades.
آنها به طرز پیش پا افتادهای به صورت رقابتی در مورد نمرات خود بودند.
he spoke pettily about his colleague's promotion.
او به طرز پیش پا افتادهای در مورد ارتقای همکارش صحبت کرد.
she reacted pettily to the minor criticism.
او به انتقاد جزئی به طرز پیش پا افتادهای واکنش نشان داد.
they laughed pettily at their friend's mistake.
آنها به طرز پیش پا افتادهای به اشتباه دوستشان خندیدند.
he wrote a pettily worded email to his boss.
او یک ایمیل با لحنی پیش پا افتاده برای رئیسش نوشت.
pettily argued
استدلالهای بیارزش
pettily criticized
انتقادهای بیارزش
pettily complained
شکایتهای بیارزش
pettily judged
قضاوتهای بیارزش
pettily focused
تمرکز بیارزش
pettily noted
یادداشتهای بیارزش
pettily compared
مقایسههای بیارزش
pettily reacted
واکنشهای بیارزش
pettily mentioned
اشارههای بیارزش
pettily dismissed
رد کردنهای بیارزش
he argued pettily about the color of the curtains.
او به طرز پیش پا افتادهای در مورد رنگ پردهها بحث کرد.
she complained pettily about the service at the restaurant.
او به طرز پیش پا افتادهای در مورد خدمات رستوران شکایت کرد.
they fought pettily over who would take the last piece of cake.
آنها به طرز پیش پا افتادهای بر سر اینکه چه کسی آخرین تکه کیک را بگیرد، با هم جنگیدند.
he tends to act pettily when he doesn't get his way.
وقتی که نمیتواند کاری را که میخواهد انجام دهد، او معمولاً به طرز پیش پا افتادهای عمل میکند.
she nitpicked pettily during the meeting.
او در طول جلسه به طرز پیش پا افتادهای ایراداتی را مطرح کرد.
they were being pettily competitive over their grades.
آنها به طرز پیش پا افتادهای به صورت رقابتی در مورد نمرات خود بودند.
he spoke pettily about his colleague's promotion.
او به طرز پیش پا افتادهای در مورد ارتقای همکارش صحبت کرد.
she reacted pettily to the minor criticism.
او به انتقاد جزئی به طرز پیش پا افتادهای واکنش نشان داد.
they laughed pettily at their friend's mistake.
آنها به طرز پیش پا افتادهای به اشتباه دوستشان خندیدند.
he wrote a pettily worded email to his boss.
او یک ایمیل با لحنی پیش پا افتاده برای رئیسش نوشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید