pettily

[ایالات متحده]/ˈpɛtɪli/
[بریتانیا]/ˈpɛtɪli/

ترجمه

adv. به طرز حقیر یا جزئی؛ به صورت کوچک یا ناچیز؛ به طرز بخیل یا تنگ‌نظرانه؛ به طرز نفرت‌انگیز

عبارات و ترکیب‌ها

pettily argued

استدلال‌های بی‌ارزش

pettily criticized

انتقادهای بی‌ارزش

pettily complained

شکایت‌های بی‌ارزش

pettily judged

قضاوت‌های بی‌ارزش

pettily focused

تمرکز بی‌ارزش

pettily noted

یادداشت‌های بی‌ارزش

pettily compared

مقایسه‌های بی‌ارزش

pettily reacted

واکنش‌های بی‌ارزش

pettily mentioned

اشاره‌های بی‌ارزش

pettily dismissed

رد کردن‌های بی‌ارزش

جملات نمونه

he argued pettily about the color of the curtains.

او به طرز پیش پا افتاده‌ای در مورد رنگ پرده‌ها بحث کرد.

she complained pettily about the service at the restaurant.

او به طرز پیش پا افتاده‌ای در مورد خدمات رستوران شکایت کرد.

they fought pettily over who would take the last piece of cake.

آنها به طرز پیش پا افتاده‌ای بر سر اینکه چه کسی آخرین تکه کیک را بگیرد، با هم جنگیدند.

he tends to act pettily when he doesn't get his way.

وقتی که نمی‌تواند کاری را که می‌خواهد انجام دهد، او معمولاً به طرز پیش پا افتاده‌ای عمل می‌کند.

she nitpicked pettily during the meeting.

او در طول جلسه به طرز پیش پا افتاده‌ای ایراداتی را مطرح کرد.

they were being pettily competitive over their grades.

آنها به طرز پیش پا افتاده‌ای به صورت رقابتی در مورد نمرات خود بودند.

he spoke pettily about his colleague's promotion.

او به طرز پیش پا افتاده‌ای در مورد ارتقای همکارش صحبت کرد.

she reacted pettily to the minor criticism.

او به انتقاد جزئی به طرز پیش پا افتاده‌ای واکنش نشان داد.

they laughed pettily at their friend's mistake.

آنها به طرز پیش پا افتاده‌ای به اشتباه دوستشان خندیدند.

he wrote a pettily worded email to his boss.

او یک ایمیل با لحنی پیش پا افتاده برای رئیسش نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید