pettyness

[ایالات متحده]//ˈpetɪnəs//
[بریتانیا]//ˈpetɪnəs//

ترجمه

n. کیفیتی یا وضعیتی که نشان‌دهنده حقارت یا کوچک‌مندی است؛ دیدگاه یا نگرشی محدود یا تنگ‌نظرانه؛ کیفیتی که نشان‌دهنده ناچیز یا بی‌اهمیت بودن است؛ فقدان اهمیت یا معنا؛ رفتار پست یا غیرمردانه؛ کیفیتی که نشان‌دهنده خسود یا کینه جویانه بودن است

عبارات و ترکیب‌ها

utter pettyness

Persian_translation

جملات نمونه

his pettyness over such a small matter surprised everyone.

تعصب او در مورد چنین موضوع کوچکی همه را شگفت‌زده کرد.

she refused to stoop to pettyness despite the provocation.

او با وجود تحریک، از سقوط به سطح تعصب امتناع کرد.

the pettyness and jealousy in the office created a toxic atmosphere.

تعصب و حسادت در دفتر، فضایی سمی ایجاد کرد.

he displayed pettyness by holding a grudge over such a small matter.

او با کینه داشتن نسبت به چنین موضوع کوچکی، تعصب خود را نشان داد.

the pettyness between the two rivals was evident to everyone.

تعصب بین دو رقیب برای همه آشکار بود.

she was full of pettyness and couldn't celebrate others' success.

او پر از تعصب بود و نمی‌توانست موفقیت دیگران را جشن بگیرد.

his pettyness toward his former friend was unwarranted.

تعصب او نسبت به دوست سابقش غیرمنصفانه بود.

the pettyness in their argument shocked the neutral observers.

تعصب در بحث آنها ناظران بی‌طرف را شوکه کرد.

pettyness among the team members seriously hindered their progress.

تعصب بین اعضای تیم به طور جدی پیشرفت آنها را مختل کرد.

they sank to pettyness when they started spreading rumors.

وقتی شروع به پخش شایعات کردند، به سطح تعصب سقوط کردند.

the pettyness over who got credit for the project was ridiculous.

تعصب در مورد اینکه چه کسی باید اعتبار پروژه را دریافت کند، مضحک بود.

her pettyness knew no bounds when she sabotaged his presentation.

وقتی ارائه‌اش را خراب کرد، تعصب او حد و حصر نداشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید