piglike behavior
رفتار خوک مانند
piglike appearance
ظاهر خوک مانند
piglike grunt
هیولوی خوک مانند
piglike manner
رویکرد خوک مانند
acting piglike
رفتار خوک مانند
piglike snout
بینی خوک مانند
piglike qualities
ویژگی های خوک مانند
a piglike face
چهره ای خوک مانند
piglike sounds
صوت های خوک مانند
felt piglike
خوک مانند احساس کرد
the child's movements were surprisingly piglike as he rolled across the floor.
حرکات کودک به طور شگفتآوری مانند خوک بود، وقتی که روی زمین میلغزید.
he had a piglike grin on his face, revealing a mischievous nature.
او یک لبخندی مانند خوک روی چهرهاش داشت که طبیعتی شوخطبع را نشان میداد.
the old house had a piglike shape, squat and somewhat dilapidated.
خانه قدیمی شکلی مانند خوک داشت، کوتاه و مقداری فرسوده.
despite his size, he moved with a piglike agility through the crowd.
با وجود اندازهاش، او با انعطافپذیری مانند خوک از جمع خود میگذشت.
the wrestler's build was piglike, thick and powerful.
ساختار راسنده مانند خوک بود، ضخیم و قوی.
she described the character as having a piglike face and a gruff voice.
او شخصیت را با چهرهای مانند خوک و صدایی خشن توصیف کرد.
the mud wallow looked piglike, a perfect spot for a cool bath.
چخال گلخاک به نظر میرسید مانند خوک، جایی کامل برای یک حمام سرد.
he adopted a piglike posture, slumped over and snoring loudly.
او وضعیتی مانند خوک اتخاذ کرد، خم شده و با خرگوشکشی زیاد تنفس میکرد.
the old farmer's face was piglike, weathered by years of sun and wind.
چهره کشاورد قدیمی مانند خوک بود، با زمانهای زیادی از خورشید و باد فرسوده شده.
the cartoon character had a distinctly piglike appearance, with a large snout.
شخصیت کارتون با ظاهری به وضوح مانند خوک، با بینی بزرگ داشت.
the team's strategy was piglike, relying on brute force and little finesse.
استراتژی تیم مانند خوک بود، با استفاده از قدرت خام و کم توانایی.
piglike behavior
رفتار خوک مانند
piglike appearance
ظاهر خوک مانند
piglike grunt
هیولوی خوک مانند
piglike manner
رویکرد خوک مانند
acting piglike
رفتار خوک مانند
piglike snout
بینی خوک مانند
piglike qualities
ویژگی های خوک مانند
a piglike face
چهره ای خوک مانند
piglike sounds
صوت های خوک مانند
felt piglike
خوک مانند احساس کرد
the child's movements were surprisingly piglike as he rolled across the floor.
حرکات کودک به طور شگفتآوری مانند خوک بود، وقتی که روی زمین میلغزید.
he had a piglike grin on his face, revealing a mischievous nature.
او یک لبخندی مانند خوک روی چهرهاش داشت که طبیعتی شوخطبع را نشان میداد.
the old house had a piglike shape, squat and somewhat dilapidated.
خانه قدیمی شکلی مانند خوک داشت، کوتاه و مقداری فرسوده.
despite his size, he moved with a piglike agility through the crowd.
با وجود اندازهاش، او با انعطافپذیری مانند خوک از جمع خود میگذشت.
the wrestler's build was piglike, thick and powerful.
ساختار راسنده مانند خوک بود، ضخیم و قوی.
she described the character as having a piglike face and a gruff voice.
او شخصیت را با چهرهای مانند خوک و صدایی خشن توصیف کرد.
the mud wallow looked piglike, a perfect spot for a cool bath.
چخال گلخاک به نظر میرسید مانند خوک، جایی کامل برای یک حمام سرد.
he adopted a piglike posture, slumped over and snoring loudly.
او وضعیتی مانند خوک اتخاذ کرد، خم شده و با خرگوشکشی زیاد تنفس میکرد.
the old farmer's face was piglike, weathered by years of sun and wind.
چهره کشاورد قدیمی مانند خوک بود، با زمانهای زیادی از خورشید و باد فرسوده شده.
the cartoon character had a distinctly piglike appearance, with a large snout.
شخصیت کارتون با ظاهری به وضوح مانند خوک، با بینی بزرگ داشت.
the team's strategy was piglike, relying on brute force and little finesse.
استراتژی تیم مانند خوک بود، با استفاده از قدرت خام و کم توانایی.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید