slovenly

[ایالات متحده]/ˈslʌvnli/
[بریتانیا]/ˈslʌvnli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نامنظم یا به هم ریخته در ظاهر یا عادات
adv. به طرز نامنظم یا به هم ریخته

جملات نمونه

Don’t slouch in that slovenly way!

به آن شکل بی‌نظم و مرتب ننشین!

People were scandalized at the slovenly management of the company.

مردم در برابر مدیریت بی‌نظم شرکت شوکه و متعجب شدند.

his elegance is a living reproach to our slovenly habits.

وقار او سرزنش زنده ای برای عادت های نامرتب ماست.

he was upbraided for his slovenly appearance.

او به خاطر ظاهر نامرتبش مورد سرزنش قرار گرفت.

نمونه‌های واقعی

And you...you are an unbelievable slob. A slovenly, angry intern. I am Preston Burke.

شما... شما یک آدم کثیف و غیرقابل باور، یک کارآموز بی‌نزاکت و عصبانی هستید. من پرستون برک هستم.

منبع: Grey's Anatomy Season 2

They viewed the Rattlers as dirty and tough and kind of slovenly slobs.

آنها مارها (Rattlers) را کثیف، خشن و تا حدودی آدم‌های کثیف می‌دیدند.

منبع: Yale University Open Course: Introduction to Psychology

She disapproved of all her neighbors because of their slovenly housekeeping, and the women thought her very proud.

او به دلیل نظافت نامناسب همسایگانش از همه آنها ناراضی بود و زنان فکر می‌کردند او بسیار مغرور است.

منبع: Ah, pioneers!

He could barely take her meaning, for she spoke in a slovenly way, also, she kept her face turned aside.

او به سختی می‌توانست منظور او را بفهمد، زیرا او به روشی بی‌نزاکت صحبت می‌کرد، همچنین او صورت خود را برگردانده بود.

منبع: The Growth of the Earth (Part 1)

The young girls of Paris are not at all fond of persons of a certain age, especially when they are slovenly.

دختران جوان پاریس اصلاً به افرادی که سن خاصی دارند، به ویژه وقتی که بی‌نزاکت هستند، علاقه‌ای ندارند.

منبع: The Red and the Black (Part Three)

She was slovenly, she received her suitors in untidy rags, even when good dresses of my giving hung in her cupboard.

او بی‌نزاکت بود، خواستگاران خود را با لباس‌های نامرتب و نامناسب پذیرایی می‌کرد، حتی زمانی که لباس‌های خوب که من به او داده بودم در کمدش آویزان بودند.

منبع: Cross Creek (Part 2)

In these two slovenly figures, with their coarse lips, teeth, and noses (Ostrodumov was even pock-marked), there was something honest and firm and persevering.

در این دو شخصیت بی‌نزاکت، با لب‌ها، دندان‌ها و بینی‌های خشن (اُسترو دوموف حتی با جوش صورت داشت)، چیزی صادقانه، محکم و پیگیر وجود داشت.

منبع: Virgin Land (Part 1)

If he is slovenly in his ninety-nine cases of talking, he can seldom pull himself up to strength and exactitude in the hundredth case of writing.

اگر او در نود و نه مورد صحبت کردنش بی‌نزاکت باشد، به ندرت می‌تواند در صدمین مورد نوشتن، خود را به قدرت و دقت برساند.

منبع: Southwest Associated University English Textbook

When driven with his mates to the new owners' camp, Buck saw a slipshod and slovenly affair, tent half stretched, dishes unwashed, everything in disorder; also, he saw a woman.

وقتی با دوستانش به کمپ صاحبان جدید رانده شد، باک یک وضعیت بی‌نظم و بی‌نزاکت را دید، چادر نیمه کشیده شده، ظروف نشسته، همه چیز به هم ریخته بود؛ همچنین، او یک زن را دید.

منبع: The Call of the Wild

There was but one thing to mar Martin Poyser's pleasure in this dance: it was that he was always in close contact with Luke Britton, that slovenly farmer.

فقط یک چیز وجود داشت که از لذت مارتین پویزر در این رقص کم می‌کرد: این واقعیت که او همیشه در تماس نزدیک با لوک بریتون، آن کشاورز بی‌نزاکت بود.

منبع: Adam Bede (Volume 3)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید