pinnacled

[ایالات متحده]/ˈpɪnəkl̩d/
[بریتانیا]/ˈpɪnəkl̩d/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن قله یا نوک تیز؛ شبیه یک نوک تیز کوچک؛ واقع در نقطه‌ای بلند

عبارات و ترکیب‌ها

pinnacled success

موفقیت اوج

pinnacled achievement

دستاوردهای اوج

pinnacled performance

عملکرد اوج

pinnacled heights

اوج گرفتن

pinnacled status

جایگاه اوج

pinnacled talent

استعداد اوج

pinnacled glory

جلوه‌های اوج

pinnacled goals

اهداف اوج

pinnacled dreams

رویاهای اوج

pinnacled vision

چشم‌انداز اوج

جملات نمونه

the mountain pinnacled into the sky, creating a breathtaking view.

کوه به سوی آسمان سر برآورده بود و منظره‌ای نفس‌گیر ایجاد کرده بود.

her career pinnacled when she won the prestigious award.

وقتی جایزه معتبر را برد، حرفه او به اوج رسید.

the architect designed a building that pinnacled above the city skyline.

معمار ساختاری را طراحی کرد که بالاتر از خط افق شهر سر برآورده بود.

his achievements pinnacled in the final year of his studies.

دستاوردهای او در سال آخر تحصیلاتش به اوج رسید.

the festival pinnacled with a spectacular fireworks display.

جشنواره با نمایش آتش‌بازی تماشایی به اوج رسید.

the debate pinnacled with a heated exchange of ideas.

بحث با تبادل داغ نظرها به اوج رسید.

her talent pinnacled during the national competition.

استعداد او در مسابقه ملی به اوج رسید.

the story pinnacled in an unexpected twist.

داستان با یک پیچش غیرمنتظره به اوج رسید.

the project pinnacled after months of hard work.

پس از ماه‌های تلاش سخت، پروژه به اوج رسید.

his passion for art pinnacled with his first gallery exhibition.

اشتیاق او به هنر با اولین نمایشگاه گالری‌اش به اوج رسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید