pitying

[ایالات متحده]/ˈpɪtɪɪŋ/
[بریتانیا]/'pɪtɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نشان دادن همدردی یا دلسوزی؛ احساس ناراحتی برای کسی.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریpitying

عبارات و ترکیب‌ها

pitying eyes

چشم‌های دلسوز

pitying smile

لبخند دلسوزانه

pitying gaze

نگاه دلسوزانه

جملات نمونه

tears of pitying rue.

اشک‌های پشیمانی و ترحم

he was in one of his self-pitying moods.

او در یکی از حالات خوددلسرانه خود بود.

The performer received only pitying looks from his audience.

هنرمند فقط نگاه‌های ترحم آمیز را از مخاطبان خود دریافت کرد.

He shook his head sorrowfully, pitying himself for what had been done to him.

او با ناراحتی سرش را تکان داد و از آنچه با او شده بود، متاسف بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید