placate

[ایالات متحده]/pləˈkeɪt/
[بریتانیا]/ˈpleɪkeɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. آرام کردن، تسکین دادن.
Word Forms
زمان گذشتهplacated
صفت یا فعل حال استمراریplacating
شکل سوم شخص مفردplacates
قسمت سوم فعلplacated
جمعplacates

جملات نمونه

they attempted to placate the students with promises.

آنها تلاش کردند با وعده‌ها دانشجویان را راضی کنند.

Even a written apology failed to placate the indignant hostess.

حتی یک عذرخواستی کتبی هم نتوانست خانم خانه‌دار عصبانی را راضی کند.

He never attempts to placate his enemy.

او هرگز تلاش نمی کند دشمن خود را راضی کند.

He tried to placate his angry boss with a sincere apology.

او تلاش کرد با یک عذرخواهی صادقانه رئیس خشمگین خود را راضی کند.

She offered him a gift to placate his hurt feelings.

او به او هدیه ای داد تا احساسات آسیب دیده او را راضی کند.

The manager placated the upset customer by offering a refund.

مدیر با پیشنهاد بازپرداخت مشتری ناراض را راضی کرد.

She tried to placate her crying baby by singing a lullaby.

او تلاش کرد با خواندن آهنگ تودی، نوزاد گریه کننده خود را راضی کند.

He placated his nervous girlfriend by holding her hand tightly.

او با گرفتن دستش محکم، دوست دختر عصبی خود را راضی کرد.

The government made promises to placate the protesting citizens.

دولت قول هایی داد تا شهروندان معترض را راضی کند.

The teacher placated the upset student by listening to his concerns.

معلم با گوش دادن به نگرانی هایش، دانش آموز ناراض را راضی کرد.

She tried to placate her anxious friend by offering words of reassurance.

او تلاش کرد با ارائه کلمات اطمینان خاطر، دوست مضطرب خود را راضی کند.

He brought her flowers to placate her after an argument.

او پس از بحث با او گل آورد تا او را راضی کند.

The company offered a discount to placate dissatisfied customers.

شرکت برای راضی کردن مشتریان ناراض تخفیف ارائه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید