conciliate

[ایالات متحده]/kənˈsɪlieɪt/
[بریتانیا]/kənˈsɪlieɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. برای آرام کردن، متقاعد کردن یا جلب حمایت کسی؛ میانجی‌گری یا تسکین دادن
Word Forms
قسمت سوم فعلconciliated
زمان گذشتهconciliated
صفت یا فعل حال استمراریconciliating
شکل سوم شخص مفردconciliates
جمعconciliates

جملات نمونه

It's important to conciliate differences in a relationship.

اهمیت دارد که اختلافات را در یک رابطه آشتی دهید.

She tried to conciliate her angry boss by apologizing for the mistake.

او سعی کرد با عذرخواهی برای اشتباه، رئیس خشمگین خود را آشتی دهد.

The mediator's role is to conciliate between conflicting parties.

وظیفه میانجیگر این است که بین طرف های درگیر آشتی ایجاد کند.

He was able to conciliate the opposing views and reach a compromise.

او توانست دیدگاه های مخالف را آشتی دهد و به مصالحه برسد.

The politician's speech aimed to conciliate different interest groups.

سخنرانی سیاستمدار به منظور آشتی دادن گروه های مختلف ذینفع بود.

The company made efforts to conciliate with dissatisfied customers.

شرکت تلاش کرد با مشتریان ناراضی آشتی کند.

She always tries to conciliate conflicts among her friends.

او همیشه سعی می کند مناقشات را در بین دوستانش آشتی دهد.

The teacher conciliated the students' arguments by finding a middle ground.

معلم با پیدا کردن یک راه میانه، استدلال های دانش آموزان را آشتی داد.

The team captain's role is to conciliate disagreements and maintain team harmony.

وظیفه کاپیتان تیم این است که اختلاف نظرها را آشتی دهد و هماهنگی تیم را حفظ کند.

The therapist helped the couple conciliate their differences and improve their relationship.

درمانگر به زوج کمک کرد تا اختلافات خود را آشتی دهند و رابطه خود را بهبود بخشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید