polarized

[ایالات متحده]/ˈpəʊləraɪzd/
[بریتانیا]/ˈpoʊləraɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث شدن که به نظرات مختلف تقسیم شود

عبارات و ترکیب‌ها

polarized light

نور قطبی‌شده

polarized lenses

لنزهای قطبی‌شده

polarized filters

فیلترهای قطبی‌شده

polarized sunglasses

عینک آفتابی قطبی‌شده

polarized waves

امواج قطبی‌شده

polarized beams

تکه‌های نور قطبی‌شده

polarized materials

مواد قطبی‌شده

polarized emission

تابش قطبی‌شده

polarized signals

سیگنال‌های قطبی‌شده

polarized research

تحقیقات قطبی‌سازی

جملات نمونه

the debate on climate change has become increasingly polarized.

بحث در مورد تغییرات آب و هوایی به طور فزاینده ای قطبی شده است.

polarized opinions on the issue hinder productive discussion.

دیدگاه‌های قطبی در مورد این موضوع مانع از بحث سازنده می‌شود.

social media often amplifies polarized viewpoints.

رسانه‌های اجتماعی اغلب دیدگاه‌های قطبی را تقویت می‌کنند.

the polarized political climate affects voter turnout.

فضای سیاسی قطبی بر میزان مشارکت رای دهندگان تأثیر می گذارد.

she feels that the community has become polarized over the years.

او احساس می‌کند که جامعه در طول سال‌ها قطبی شده است.

polarized lenses reduce glare and improve visibility.

لنزهای قطبی تابش خیره کننده را کاهش داده و دید را بهبود می‌بخشند.

the polarized nature of the discussion left little room for compromise.

ماهیت قطبی بحث، فضای کمی برای سازش باقی گذاشت.

his polarized views make it difficult to have a balanced conversation.

دیدگاه‌های قطبی او باعث می‌شود داشتن یک مکالمه متعادل دشوار باشد.

many issues today are viewed through a polarized lens.

بسیاری از مسائل امروز از دریچه قطبی دیده می شوند.

polarized groups often clash over their differing beliefs.

گروه‌های قطبی اغلب به دلیل باورهای متضاد با یکدیگر درگیر می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید