potty

[ایالات متحده]/'pɒtɪ/
[بریتانیا]/'pɑti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احمق; بی‌اهمیت; شیفته; خودخواه
n. توالت شب; صندلی توالت کودک; توالت نوپا
Word Forms
جمعpotties

عبارات و ترکیب‌ها

potty training

آموزش دستشویی

potty chair

صندلی توالت

potty time

زمان دستشویی

جملات نمونه

a potty set of questions

مجموعه‌ای از سؤالات پیش پا افتاده

that potty little motor mower.

آن چمن‌زن کوچک و نامناسب.

I'm potty about my two sons.

من در مورد دو پسرم خیلی نگرانم.

The girls are potty about the new television singer.

دختران در مورد خواننده جدید تلویزیون خیلی کنجکاو هستند.

It is dogs life all right. This game is about training a dog to do doggy things like fetching newspapers, catching intruders and well, potty training the goofy woofy!

زندگی سگ ها همین است، درست است. این بازی در مورد آموزش سگ برای انجام کارهای سگ مانند آوردن روزنامه، گرفتن متجاوزین و خب، آموزش دستشویی به سگ احمق و پارس کننده است!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید