premonishment

[ایالات متحده]/[ˈprɪmənɪʃmənt]/
[بریتانیا]/[ˈprɪmənɪʃmənt]/

ترجمه

n. احساسی که چیزی بد در حال رخ دادن است؛ احساس پیش‌بینی؛ هشدار یا احساس ناامیدکننده.

جملات نمونه

she had a strong premonishment that something bad would happen.

او احساس قوی‌ای از پیش‌بینی نامطلوب داشت که چیزی بد رخ می‌دهد.

despite his premonishment, he decided to go ahead with the plan.

در برابر پیش‌بینی‌اش، او تصمیم گرفت که با برنامه‌اش ادامه دهد.

a chilling premonishment filled her as she entered the old house.

وقتی وارد خانه قدیمی شد، احساس پیش‌بینی‌ای سرد و ناامید‌کننده در او حاکم شد.

the dream served as a disturbing premonishment of future events.

این رویا به عنوان یک پیش‌بینی‌های نامطلوب آینده‌ای بود.

he dismissed his premonishment as mere anxiety and tried to relax.

او پیش‌بینی‌اش را تنها اضطرابی دانست و سعی کرد آرام شود.

the fortune teller’s premonishment about the lottery was surprisingly accurate.

پیش‌بینی کسی که آینده را می‌خواند در مورد جایزه‌ای که می‌خواست، شگفت‌آورانه درست بود.

ignoring her premonishment, they continued their hike through the forest.

همچنان به پیش‌بینی‌اش توجه نکردند و درختان را طی کردند.

a sense of premonishment washed over him before the crucial meeting.

قبل از جلسه حیاتی، احساس پیش‌بینی‌ای بر او فرا می‌گذشت.

her premonishment proved correct when the storm arrived unexpectedly.

وقتی باران غیرمنتظره آمد، پیش‌بینی‌اش درست ثابت شد.

he struggled with the unsettling premonishment of impending doom.

او با این پیش‌بینی‌های نامطلوب که فساد را پیش‌بینی می‌کرد مقاومت می‌کرد.

the character's premonishment added suspense to the story.

پیش‌بینی شخصیت، تعلیقی به داستان اضافه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید