preparator

[ایالات متحده]/prɪˈpærətə/
[بریتانیا]/prɪˈpɛrətər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخص یا چیزی که چیزی را آماده می‌کند
adj. مربوط به آماده‌سازی

عبارات و ترکیب‌ها

food preparator

تهیه کننده غذا

event preparator

تهیه کننده رویداد

art preparator

تهیه کننده هنر

test preparator

تهیه کننده آزمون

data preparator

تهیه کننده داده

lab preparator

تهیه کننده آزمایشگاه

meal preparator

تهیه کننده غذا

document preparator

تهیه کننده اسناد

project preparator

تهیه کننده پروژه

presentation preparator

تهیه کننده ارائه

جملات نمونه

the preparator organized all the materials for the experiment.

تهیه‌کننده تمام مواد لازم برای آزمایش را سازماندهی کرد.

as a preparator, he ensured everything was ready for the presentation.

همکاری با عنوان یک تهیه‌کننده، او اطمینان حاصل کرد که همه چیز برای ارائه آماده است.

the preparator played a crucial role in the event's success.

تهیه‌کننده نقش مهمی در موفقیت رویداد داشت.

she worked as a preparator in the art gallery.

او به عنوان یک تهیه‌کننده در گالری هنری کار می‌کرد.

the preparator carefully arranged the exhibits for the museum.

تهیه‌کننده به دقت نمایشگاه‌ها را برای موزه چید.

the team relied on the preparator's expertise for the project.

تیم برای پروژه به تخصص تهیه‌کننده تکیه کرد.

being a preparator requires attention to detail and organization.

تهیه‌کننده بودن نیازمند توجه به جزئیات و سازماندهی است.

the preparator's notes were essential for the research study.

یادداشت‌های تهیه‌کننده برای مطالعه تحقیقاتی ضروری بودند.

during the workshop, the preparator demonstrated various techniques.

در طول کارگاه آموزشی، تهیه‌کننده تکنیک‌های مختلف را نشان داد.

the preparator collaborated with the scientists to ensure accuracy.

تهیه‌کننده با دانشمندان همکاری کرد تا از صحت اطمینان حاصل کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید