preparatory

[ایالات متحده]/prɪˈpærətri/
[بریتانیا]/prɪˈpærətɔːri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مقدماتی

عبارات و ترکیب‌ها

preparatory school

مدرسه آمادگی

preparatory work

کار آماده‌سازی

preparatory course

دوره آماده‌سازی

preparatory meeting

جلسه آماده‌سازی

preparatory phase

فاز آماده‌سازی

preparatory stage

مرحله آماده‌سازی

preparatory committee

کمیته آماده‌سازی

preparatory workings

آماده‌سازی‌ها

جملات نمونه

preparatory steps.

گام‌های آماده‌سازی

a preparatory course; preparatory students.

یک دوره آماده‌سازی؛ دانشجویان آماده‌سازی

more preparatory work is needed.

به کار آماده‌سازی بیشتری نیاز است.

This was where we were to have our preparatory language courses.

این جایی بود که قرار بود دوره‌های زبان آماده‌سازی ما در آنجا برگزار شود.

a preparatory drawing for the finished painting.

یک طرح اولیه برای نقاشی نهایی.

He made his will preparatory to his voyage.

او قبل از سفر خود وصیت‌نامه‌اش را تنظیم کرد.

she applied her make-up preparatory to leaving.

او قبل از رفتن، آرایش کرد.

A thorough cleaning of the house took place preparatory to our departure.

تمیز کردن کامل خانه قبل از رفتن ما انجام شد.

and the whole subsequent development of the family presupposes the existence of the consanguine family as a necessary preparatory stage.

و کل توسعه بعدی خانواده پیش‌فرض وجود خانواده خویشاوندی را به عنوان یک مرحله آماده‌سازی ضروری می‌داند.

The runners flexed their muscles as the preparatory activities for the race.

دوچرخه سوارها عضلات خود را به عنوان فعالیت های آماده سازی برای مسابقه انعطاف دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید