coerces agreement
اجبار توافق
coerces compliance
اجبار رعایت مقررات
coerces behavior
اجبار رفتار
coerces action
اجبار اقدام
coerces decision
اجبار تصمیمگیری
coerces choice
اجبار انتخاب
coerces support
اجبار حمایت
coerces silence
اجبار سکوت
coerces testimony
اجبار شهادت
coerces loyalty
اجبار وفاداری
the law coerces individuals to comply with regulations.
قانون افراد را مجبور میکند تا با مقررات مطابقت کنند.
he coerces his friends into making decisions.
او دوستانش را مجبور میکند تا تصمیم بگیرند.
she coerces her team to meet tight deadlines.
او تیمش را مجبور میکند تا مهلتهای زمانی سخت را رعایت کنند.
the company coerces employees into working overtime.
شرکت کارکنان را مجبور میکند تا اضافه کار کنند.
they coerced the witness to change their testimony.
آنها شاهد را مجبور کردند تا شهادت خود را تغییر دهد.
he coerces others to follow his lead.
او دیگران را مجبور میکند تا از او پیروی کنند.
the manager coerces staff into accepting new policies.
مدیر کارکنان را مجبور میکند تا سیاستهای جدید را بپذیرند.
she feels that society coerces women into specific roles.
او احساس میکند که جامعه زنان را مجبور میکند تا نقشهای خاصی را ایفا کنند.
they often coerce students to participate in activities.
آنها اغلب دانش آموزان را مجبور میکنند تا در فعالیت ها شرکت کنند.
the threat of punishment coerces compliance.
تهدید مجازات باعث رعایت مقررات میشود.
coerces agreement
اجبار توافق
coerces compliance
اجبار رعایت مقررات
coerces behavior
اجبار رفتار
coerces action
اجبار اقدام
coerces decision
اجبار تصمیمگیری
coerces choice
اجبار انتخاب
coerces support
اجبار حمایت
coerces silence
اجبار سکوت
coerces testimony
اجبار شهادت
coerces loyalty
اجبار وفاداری
the law coerces individuals to comply with regulations.
قانون افراد را مجبور میکند تا با مقررات مطابقت کنند.
he coerces his friends into making decisions.
او دوستانش را مجبور میکند تا تصمیم بگیرند.
she coerces her team to meet tight deadlines.
او تیمش را مجبور میکند تا مهلتهای زمانی سخت را رعایت کنند.
the company coerces employees into working overtime.
شرکت کارکنان را مجبور میکند تا اضافه کار کنند.
they coerced the witness to change their testimony.
آنها شاهد را مجبور کردند تا شهادت خود را تغییر دهد.
he coerces others to follow his lead.
او دیگران را مجبور میکند تا از او پیروی کنند.
the manager coerces staff into accepting new policies.
مدیر کارکنان را مجبور میکند تا سیاستهای جدید را بپذیرند.
she feels that society coerces women into specific roles.
او احساس میکند که جامعه زنان را مجبور میکند تا نقشهای خاصی را ایفا کنند.
they often coerce students to participate in activities.
آنها اغلب دانش آموزان را مجبور میکنند تا در فعالیت ها شرکت کنند.
the threat of punishment coerces compliance.
تهدید مجازات باعث رعایت مقررات میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید