prevail

[ایالات متحده]/prɪˈveɪl/
[بریتانیا]/prɪˈveɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. متقاعد کردن یا قانع کردن; القا کردن; فراگیر یا رایج بودن; برتری یافتن; پیروز شدن.
Word Forms
زمان گذشتهprevailed
قسمت سوم فعلprevailed
صفت یا فعل حال استمراریprevailing
شکل سوم شخص مفردprevails

عبارات و ترکیب‌ها

prevail over

غلبه بر

prevail against

مقابله با

prevail in

غالب شدن در

prevail upon

اثرگذاری بر

prevailing opinion

نظرگاه غالب

prevailing trend

روند غالب

prevail on

اثرگذاری بر

prevail with

غالب شدن با

جملات نمونه

prevail against a person

غلبه بر یک شخص

Plague was then prevailing in that city.

طاعون در آن شهر رایج بود.

a prevailing atmosphere of distrust.

فضای غالب بی‌اعتمادی.

current fashions.See Synonyms at prevailing

مد‌های فعلی. برای یافتن مترادف‌ها به prevailing مراجعه کنید

a prevailing set of cultural values

یک مجموعه غالب از ارزش های فرهنگی

it is hard for logic to prevail over emotion.

برای منطق سخت است که بر احساسات غلبه کند.

prevailed against great odds.

علی‌رغم شانس‌های زیاد پیروز شد.

Can you prevail on him to go?

آیا می‌توانید او را متقاعد کنید که برود؟

Yellow is the prevailing color in her room.

زرد رنگ غالب در اتاق اوست.

He wore his hair in the prevailing fashion.

او موهایش را به روش مد روز می‌پوشاند.

A relaxed atmosphere prevails in the club.

یک فضای آرام در باشگاه حاکم است.

The custom prevails over the whole area.

این رسم در کل منطقه رایج است.

The prevailing wind trends east-northeast.

باد غالب به سمت شرق-شمال شرقی می‌وزد.

The East Wind prevails over the West Wind.

باد شرقی بر باد غربی غلبه می‌کند.

An excellent situation is prevailing in the foreing trade.

یک وضعیت عالی در تجارت خارجی حاکم است.

This old custom does not prevail now.

این رسم قدیمی دیگر رایج نیست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید