regressed

[ایالات متحده]/rɪˈɡrɛst/
[بریتانیا]/rɪˈɡrɛst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به حالت قبلی بازگشتن

عبارات و ترکیب‌ها

regressed behavior

رفتار پسروی

regressed state

وضعیت پسروی

regressed skills

مهارت‌های پسروی

regressed development

توسعه پسروی

regressed progress

پیشرفت پسروی

regressed condition

شرایط پسروی

regressed response

پاسخ پسروی

regressed function

عملکرد پسروی

regressed mindset

نگرش پسروی

regressed emotions

احساسات پسروی

جملات نمونه

his skills have regressed over the years.

مهارت‌های او در طول سال‌ها پس‌رفته است.

the patient regressed in her recovery.

بیمار در حال بهبودی دچار پسرفت شد.

after the setback, he felt he had regressed.

پس از این اتفاق ناگوار، احساس کرد که دچار پسرفت شده است.

the economy has regressed since the crisis.

از زمان بحران، اقتصاد دچار پسرفت شده است.

she feared that she had regressed in her studies.

او نگران بود که در تحصیلاتش دچار پسرفت شده باشد.

the child's behavior regressed after moving to a new school.

رفتار کودک پس از نقل مکان به مدرسه جدید دچار پسرفت شد.

his progress regressed due to lack of practice.

به دلیل کمبود تمرین، پیشرفت او دچار پسرفت شد.

they noticed that their relationship had regressed.

آنها متوجه شدند که رابطه آنها دچار پسرفت شده است.

the software regressed in functionality after the update.

پس از به‌روزرسانی، قابلیت‌های نرم‌افزار دچار پسرفت شد.

she felt that her confidence had regressed.

او احساس کرد که اعتماد به نفسش دچار پسرفت شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید