propitiously

[ایالات متحده]/prəˈpɪʃ.əs.li/
[بریتانیا]/prəˈpɪʃ.əs.li/

ترجمه

adv. به روشی که احتمالاً به موفقیت منجر می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

propitiously timed

به موقع زمان‌بندی شده

propitiously aligned

به موقع هم‌تراز

propitiously placed

به موقع قرار گرفته

propitiously received

به موقع دریافت شده

propitiously designed

به موقع طراحی شده

propitiously offered

به موقع ارائه شده

propitiously arranged

به موقع مرتب شده

propitiously situated

به موقع قرار گرفته

propitiously chosen

به موقع انتخاب شده

propitiously favored

به موقع مورد لطف قرار گرفته

جملات نمونه

she propitiously found a job just when she needed it.

او به موقع، درست زمانی که به آن نیاز داشت، شغل پیدا کرد.

the weather was propitiously clear for the outdoor wedding.

هوا به موقع برای عروسی در فضای باز صاف بود.

his propitiously timed investment paid off handsomely.

سرمایه‌گذاری او که به موقع انجام شد، سود خوبی به همراه داشت.

the meeting was propitiously scheduled before the deadline.

جلسه به موقع قبل از مهلت مقرر زمان‌بندی شد.

she propitiously received a scholarship for her studies.

او به موقع بورسیه‌ای برای تحصیلاتش دریافت کرد.

the news arrived propitiously, just as we were about to lose hope.

این خبر به موقع رسید، درست زمانی که داشتیم ناامید می‌شدیم.

his propitiously timed arrival made the event even better.

ظهور او که به موقع بود، باعث شد رویداد بهتر شود.

the team won propitiously after a long season of hard work.

تیم پس از یک فصل طولانی و سخت به طور خوشایند برنده شد.

she propitiously discovered a hidden talent for painting.

او به طور خوشایند یک استعداد پنهان برای نقاشی کشف کرد.

the propitiously placed advertisement attracted many customers.

تبلیغی که به موقع قرار داده شده بود، مشتریان زیادی را جذب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید