propitiously timed
به موقع زمانبندی شده
propitiously aligned
به موقع همتراز
propitiously placed
به موقع قرار گرفته
propitiously received
به موقع دریافت شده
propitiously designed
به موقع طراحی شده
propitiously offered
به موقع ارائه شده
propitiously arranged
به موقع مرتب شده
propitiously situated
به موقع قرار گرفته
propitiously chosen
به موقع انتخاب شده
propitiously favored
به موقع مورد لطف قرار گرفته
she propitiously found a job just when she needed it.
او به موقع، درست زمانی که به آن نیاز داشت، شغل پیدا کرد.
the weather was propitiously clear for the outdoor wedding.
هوا به موقع برای عروسی در فضای باز صاف بود.
his propitiously timed investment paid off handsomely.
سرمایهگذاری او که به موقع انجام شد، سود خوبی به همراه داشت.
the meeting was propitiously scheduled before the deadline.
جلسه به موقع قبل از مهلت مقرر زمانبندی شد.
she propitiously received a scholarship for her studies.
او به موقع بورسیهای برای تحصیلاتش دریافت کرد.
the news arrived propitiously, just as we were about to lose hope.
این خبر به موقع رسید، درست زمانی که داشتیم ناامید میشدیم.
his propitiously timed arrival made the event even better.
ظهور او که به موقع بود، باعث شد رویداد بهتر شود.
the team won propitiously after a long season of hard work.
تیم پس از یک فصل طولانی و سخت به طور خوشایند برنده شد.
she propitiously discovered a hidden talent for painting.
او به طور خوشایند یک استعداد پنهان برای نقاشی کشف کرد.
the propitiously placed advertisement attracted many customers.
تبلیغی که به موقع قرار داده شده بود، مشتریان زیادی را جذب کرد.
propitiously timed
به موقع زمانبندی شده
propitiously aligned
به موقع همتراز
propitiously placed
به موقع قرار گرفته
propitiously received
به موقع دریافت شده
propitiously designed
به موقع طراحی شده
propitiously offered
به موقع ارائه شده
propitiously arranged
به موقع مرتب شده
propitiously situated
به موقع قرار گرفته
propitiously chosen
به موقع انتخاب شده
propitiously favored
به موقع مورد لطف قرار گرفته
she propitiously found a job just when she needed it.
او به موقع، درست زمانی که به آن نیاز داشت، شغل پیدا کرد.
the weather was propitiously clear for the outdoor wedding.
هوا به موقع برای عروسی در فضای باز صاف بود.
his propitiously timed investment paid off handsomely.
سرمایهگذاری او که به موقع انجام شد، سود خوبی به همراه داشت.
the meeting was propitiously scheduled before the deadline.
جلسه به موقع قبل از مهلت مقرر زمانبندی شد.
she propitiously received a scholarship for her studies.
او به موقع بورسیهای برای تحصیلاتش دریافت کرد.
the news arrived propitiously, just as we were about to lose hope.
این خبر به موقع رسید، درست زمانی که داشتیم ناامید میشدیم.
his propitiously timed arrival made the event even better.
ظهور او که به موقع بود، باعث شد رویداد بهتر شود.
the team won propitiously after a long season of hard work.
تیم پس از یک فصل طولانی و سخت به طور خوشایند برنده شد.
she propitiously discovered a hidden talent for painting.
او به طور خوشایند یک استعداد پنهان برای نقاشی کشف کرد.
the propitiously placed advertisement attracted many customers.
تبلیغی که به موقع قرار داده شده بود، مشتریان زیادی را جذب کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید