pucker

[ایالات متحده]/'pʌkə/
[بریتانیا]/'pʌkɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تا کردن؛ چین دار کردن؛ منقبض کردن
vi. تا شدن؛ چین دار شدن؛ منقبض شدن
n. چین؛ خط
Word Forms
قسمت سوم فعلpuckered
زمان گذشتهpuckered
صفت یا فعل حال استمراریpuckering
شکل سوم شخص مفردpuckers
جمعpuckers

جملات نمونه

pucker a piece of cloth

چین دادن یک تکه پارچه

a pucker between his eyebrows.

چین بین ابروهایش.

pucker up at the shoulders

چین دادن در شانه‌ها

the child's face puckered, ready to cry.

چهره کودک چین خورد، آماده گریه.

her brows puckered in a frown.

ابروهایش درهم گشتند.

" Her baby-face puckers into an expression of horror.

" چهره کودکانه او به طرز ترسناکی چین می‌خورد.

the baby stirred, puckering up its tiny face.

نوزاد تکان خورد و چهره کوچک خود را چین داد.

His face puckered, the tears leapt from his eyes.

چهره‌اش چین خورد، اشک‌ها از چشمانش سرازیر شدند.

Duplicate the layer. from filter menu select liquify. Select pucker tool from the tool bar.

لایه را تکرار کنید. از منوی فیلتر، liquify را انتخاب کنید. از نوار ابزار، ابزار pucker را انتخاب کنید.

From a puckered hole in the corpse's desiccated trunk rose the stump of an arrow, broken off a handsbreadth above the ribs.

از یک سوراخ جمع شده در تنه خشک شده جسد، سر یک نیزر که یک وجب بالای دنده‌ها شکسته شده بود، بیرون زده بود.

Complications included preretinal hemorrhage, residue of macular pucker, recurrent retinal detachment, nuclear cataract.

عوارض شامل خونریزی پری رتینایی، بقایای پاکر ماکولا، جداشدگی شبکیه مکرر و آب مروارید نوکلئوسی بود.

Pale clart,Lotus_shaped;thicksheeny petals,erectly bloomed,tiny pointed round leaves with puckers and blotches,half_spreading.

رنگ روشن، به شکل نیلوفر؛ گلبرگ‌های ضخیم و براق، به طور مستقیم شکوفه داده، برگ‌های کوچک، تیز و گرد با چین و چروک و لکه‌ها، نیمه‌گسترده.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید