quarrelling constantly
بیدردیکردن بهطور مداوم
stop quarrelling
بیدردیکردن را متوقف کن
quarrelling over
بیدردیکردن در مورد
quarrelling siblings
برادر و خواهری که با هم بیدردی میکنند
avoiding quarrelling
از بیدردیکردن پرهیز کردن
quarrelling couple
زوجی که با هم بیدردی میکنند
quarrelled loudly
بیدردیکردن با صدای بلند
quarrelling parties
طرفین بیدردی
without quarrelling
بدون بیدردیکردن
quarrelling children
کودکانی که با هم بیدردی میکنند
they were constantly quarrelling over whose turn it was to do the dishes.
آنها به طور مداوم درباره اینکه کدام یک باید ظرفهای غذا را بشویی، با هم میخواستند.
the children stopped quarrelling and started playing together.
کودکان دیگر با هم میخواستند و شروع به بازی کردن با هم کردند.
he accused her of being unreasonable and constantly quarrelling with him.
او از او متهم شد که غیر منطقی است و به طور مداوم با او میخواست.
avoid quarrelling with your neighbours; it's never productive.
از این که با همسایههایتان میخواستید پرهیز کنید؛ هیچگاه سودی نمیبرید.
the couple were quarrelling loudly in the kitchen.
زوج در آشپزخانه با صدای بلند با هم میخواستند.
she got tired of quarrelling and walked away.
او از میخواستید خسته شد و دست برگشت.
the siblings were quarrelling about a toy.
برادر و خواهر درباره یک بازیگوش با هم میخواستند.
we tried to stop them from quarrelling.
ما سعی کردیم آنها را از میخواستید جلوگیری کنیم.
there's no point in quarrelling about it now.
هماکنون درباره آن میخواستید هیچگونه معنی ندارد.
he admitted that they were quarrelling frequently.
او اعتراف کرد که آنها به طور مکرر با هم میخواستند.
the argument escalated into a heated quarrelling match.
مذاکره به یک مبارزه میخواستید گرم شد.
she hates quarrelling, preferring to find a compromise.
او از میخواستید نفرت دارد و به جای آن به دنبال یک مصالحه میگردد.
quarrelling constantly
بیدردیکردن بهطور مداوم
stop quarrelling
بیدردیکردن را متوقف کن
quarrelling over
بیدردیکردن در مورد
quarrelling siblings
برادر و خواهری که با هم بیدردی میکنند
avoiding quarrelling
از بیدردیکردن پرهیز کردن
quarrelling couple
زوجی که با هم بیدردی میکنند
quarrelled loudly
بیدردیکردن با صدای بلند
quarrelling parties
طرفین بیدردی
without quarrelling
بدون بیدردیکردن
quarrelling children
کودکانی که با هم بیدردی میکنند
they were constantly quarrelling over whose turn it was to do the dishes.
آنها به طور مداوم درباره اینکه کدام یک باید ظرفهای غذا را بشویی، با هم میخواستند.
the children stopped quarrelling and started playing together.
کودکان دیگر با هم میخواستند و شروع به بازی کردن با هم کردند.
he accused her of being unreasonable and constantly quarrelling with him.
او از او متهم شد که غیر منطقی است و به طور مداوم با او میخواست.
avoid quarrelling with your neighbours; it's never productive.
از این که با همسایههایتان میخواستید پرهیز کنید؛ هیچگاه سودی نمیبرید.
the couple were quarrelling loudly in the kitchen.
زوج در آشپزخانه با صدای بلند با هم میخواستند.
she got tired of quarrelling and walked away.
او از میخواستید خسته شد و دست برگشت.
the siblings were quarrelling about a toy.
برادر و خواهر درباره یک بازیگوش با هم میخواستند.
we tried to stop them from quarrelling.
ما سعی کردیم آنها را از میخواستید جلوگیری کنیم.
there's no point in quarrelling about it now.
هماکنون درباره آن میخواستید هیچگونه معنی ندارد.
he admitted that they were quarrelling frequently.
او اعتراف کرد که آنها به طور مکرر با هم میخواستند.
the argument escalated into a heated quarrelling match.
مذاکره به یک مبارزه میخواستید گرم شد.
she hates quarrelling, preferring to find a compromise.
او از میخواستید نفرت دارد و به جای آن به دنبال یک مصالحه میگردد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید