quiescently waiting
در انتظار خاموش
the lake lay quiescently beneath a pale winter sky.
دریاچه به آرامی زیر آسمانی سفید زمستان قرار داشت.
she waited quiescently for the verdict to be read aloud.
او به آرامی منتظر اعلام حکم بود.
the crowd stood quiescently as the anthem began.
جمعیت به آرامی ایستاده بودند وقتی آیینه شروع شد.
the old engine hummed, then sat quiescently after shutdown.
موتور قدیمی فریاد کشید سپس پس از خاموش شدن به آرامی قرار گرفت.
dust settled quiescently on the unused shelves.
گرد و غبار به آرامی روی رفهای نا استفاده فرو نشست.
the patient remained quiescently in bed through the night.
بیمار به آرامی در تخت خوابید و طول شب باقی ماند.
the harbor rested quiescently at dawn, boats barely rocking.
دریاچه در آغاز روز به آرامی استراحت میکرد، قایقها تقریباً نوسان نمیکردند.
the volcano stayed quiescently for decades, then stirred without warning.
برقزخور به آرامی برای دههها باقی ماند، سپس بدون هشداری ناگهانی حرکت کرد.
he listened quiescently, letting the silence do its work.
او به آرامی گوش داد و به سکوت اجازه داد کار خود را انجام دهد.
the baby slept quiescently in her carrier during the flight.
نوزاد در طول پرواز به آرامی در حامل خود خوابید.
after the storm, the forest stood quiescently, dripping and still.
پس از باران، جنگل به آرامی ایستاد، نم و ساکن بود.
the server ran quiescently overnight with no traffic at all.
سرور به آرامی طول شب اجرا شد بدون هیچ گونه ترافیکی.
quiescently waiting
در انتظار خاموش
the lake lay quiescently beneath a pale winter sky.
دریاچه به آرامی زیر آسمانی سفید زمستان قرار داشت.
she waited quiescently for the verdict to be read aloud.
او به آرامی منتظر اعلام حکم بود.
the crowd stood quiescently as the anthem began.
جمعیت به آرامی ایستاده بودند وقتی آیینه شروع شد.
the old engine hummed, then sat quiescently after shutdown.
موتور قدیمی فریاد کشید سپس پس از خاموش شدن به آرامی قرار گرفت.
dust settled quiescently on the unused shelves.
گرد و غبار به آرامی روی رفهای نا استفاده فرو نشست.
the patient remained quiescently in bed through the night.
بیمار به آرامی در تخت خوابید و طول شب باقی ماند.
the harbor rested quiescently at dawn, boats barely rocking.
دریاچه در آغاز روز به آرامی استراحت میکرد، قایقها تقریباً نوسان نمیکردند.
the volcano stayed quiescently for decades, then stirred without warning.
برقزخور به آرامی برای دههها باقی ماند، سپس بدون هشداری ناگهانی حرکت کرد.
he listened quiescently, letting the silence do its work.
او به آرامی گوش داد و به سکوت اجازه داد کار خود را انجام دهد.
the baby slept quiescently in her carrier during the flight.
نوزاد در طول پرواز به آرامی در حامل خود خوابید.
after the storm, the forest stood quiescently, dripping and still.
پس از باران، جنگل به آرامی ایستاد، نم و ساکن بود.
the server ran quiescently overnight with no traffic at all.
سرور به آرامی طول شب اجرا شد بدون هیچ گونه ترافیکی.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید