quivered voice
صدای لرزان
quivered lips
لبهای لرزان
quivered heart
قلب لرزان
quivered body
بدن لرزان
quivered hand
دست لرزان
quivered breath
نفس لرزان
quivered eye
چشم لرزان
quivered spirit
روح لرزان
quivered smile
لبخند لرزان
the dog quivered in fear during the thunderstorm.
سگ در طول طوفان ترسیده میلرزید.
she quivered with excitement as the concert began.
همانطور که کنسرت شروع شد، او از هیجان میلرزید.
his voice quivered when he spoke about his loss.
وقتی دربارهی از دست دادنش صحبت کرد، صدای او میلرزید.
the leaves quivered in the gentle breeze.
برگها در نسیم ملایم میلرزیدند.
she quivered at the thought of facing her fears.
با این فکر که باید با ترسهایش روبرو شود، او میلرزید.
the rabbit quivered as it sensed danger nearby.
خرگوش به دلیل احساس خطر نزدیک، میلرزید.
he quivered with anticipation before the big game.
قبل از بازی بزرگ، او با اشتیاق میلرزید.
the child quivered with joy upon receiving the gift.
وقتی هدیه را دریافت کرد، کودک از خوشحالی میلرزید.
her hands quivered as she tried to write her name.
همانطور که سعی میکرد اسم خود را بنویسد، دستهایش میلرزید.
the actor's lips quivered during the emotional scene.
در طول صحنهی احساسی، لبهای بازیگر میلرزید.
quivered voice
صدای لرزان
quivered lips
لبهای لرزان
quivered heart
قلب لرزان
quivered body
بدن لرزان
quivered hand
دست لرزان
quivered breath
نفس لرزان
quivered eye
چشم لرزان
quivered spirit
روح لرزان
quivered smile
لبخند لرزان
the dog quivered in fear during the thunderstorm.
سگ در طول طوفان ترسیده میلرزید.
she quivered with excitement as the concert began.
همانطور که کنسرت شروع شد، او از هیجان میلرزید.
his voice quivered when he spoke about his loss.
وقتی دربارهی از دست دادنش صحبت کرد، صدای او میلرزید.
the leaves quivered in the gentle breeze.
برگها در نسیم ملایم میلرزیدند.
she quivered at the thought of facing her fears.
با این فکر که باید با ترسهایش روبرو شود، او میلرزید.
the rabbit quivered as it sensed danger nearby.
خرگوش به دلیل احساس خطر نزدیک، میلرزید.
he quivered with anticipation before the big game.
قبل از بازی بزرگ، او با اشتیاق میلرزید.
the child quivered with joy upon receiving the gift.
وقتی هدیه را دریافت کرد، کودک از خوشحالی میلرزید.
her hands quivered as she tried to write her name.
همانطور که سعی میکرد اسم خود را بنویسد، دستهایش میلرزید.
the actor's lips quivered during the emotional scene.
در طول صحنهی احساسی، لبهای بازیگر میلرزید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید