trembled

[ایالات متحده]/ˈtrɛm.bəld/
[بریتانیا]/ˈtrɛm.bəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته فعل لرزیدن؛ به طور غیر ارادی لرزیدن؛ احساس نگرانی یا ترس کردن؛ به آرامی حرکت کردن یا نوسان کردن

عبارات و ترکیب‌ها

heart trembled

قلب لرزید

hands trembled

دست‌ها لرزیدند

voice trembled

صدایشان لرزید

body trembled

بدنشان لرزید

fear trembled

ترس لرزید

lips trembled

لب‌هایشان لرزید

earth trembled

زمین لرزید

spirit trembled

روح لرزید

lightly trembled

به آرامی لرزید

جملات نمونه

she trembled with fear as the thunder roared.

او از ترس با صدای رعد و برق لرزید.

he trembled at the thought of speaking in public.

او از فکر صحبت کردن در جمع لرزید.

the little boy trembled in the cold wind.

پسر کوچولو در باد سرد لرزید.

she trembled with excitement when she received the award.

او از هیجان وقتی جایزه گرفت لرزید.

his hands trembled as he held the fragile vase.

دست هایش در حالی که گلدان شکننده را در دست داشت لرزید.

they trembled in anticipation of the big announcement.

آنها با انتظار اعلامیه بزرگ لرزیدند.

the dog trembled during the fireworks display.

سگ در حین نمایش آتش بازی لرزید.

she trembled at the sight of the spider.

او با دیدن عنکبوت لرزید.

he trembled with rage when he heard the news.

او با خشم وقتی خبر را شنید لرزید.

the old man trembled as he recounted his memories.

مرد پیر در حالی که خاطراتش را تعریف می کرد لرزید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید