reacquaintment

[ایالات متحده]/ˌriːəˈkweɪntmənt/
[بریتانیا]/ˌriːəˈkweɪntmənt/

ترجمه

n. عمل یا فرایند آشنا شدن دوباره یا مجدد شدن؛ حالت آشنا شدن دوباره با کسی یا چیزی.

عبارات و ترکیب‌ها

after reacquaintment

پس از آشنا شدن مجدد

reacquaintment period

دوره آشنا شدن مجدد

formal reacquaintment

آشنا شدن مجدد رسمی

brief reacquaintment

آشنا شدن مجدد مختصر

mutual reacquaintment

آشنا شدن مجدد متقابل

جملات نمونه

after years apart, their reacquaintance was filled with joyful tears.

پس از سال‌ها جدا، دوباره آشنا شدن آن‌ها با اشک‌های خوشحالی پر بود.

the reacquaintance with my hometown brought back a flood of memories.

دوباره آشنا شدن با شهرک بیشماری از خاطرات را به یاد آورده بود.

a chance reacquaintance led to renewed friendship between the old classmates.

یک دوباره آشنا شدن تصادفی منجر به دوستی مجدد بین همکلاسی‌های قدیم شد.

the reacquaintance ceremony marked their formal reconciliation after years of conflict.

گرامیداشت دوباره آشنا شدن نشان دهنده صلح رسمی آن‌ها پس از سال‌ها درگیری بود.

meeting for reacquaintance after so long felt surreal and emotional.

جمع شدن برای دوباره آشنا شدن پس از چنین مدتی احساس واقع‌نگری و عاطفی بود.

their reacquaintance was brief but deeply meaningful for both parties.

دوباره آشنا شدن آن‌ها کوتاه بود اما برای هر دو طرف معنی‌محور بود.

the reacquaintance with former colleagues turned out to be surprisingly pleasant.

دوباره آشنا شدن با همکاران قدیم به‌طور غیرمنتظره لذت‌بخش شد.

a formal reacquaintance was organized for the visiting delegation.

یک دوباره آشنا شدن رسمی برای دسته‌ی بازدید کننده‌ی آماده شد.

their reacquaintance happened quite naturally at a mutual friend's wedding.

دوباره آشنا شدن آن‌ها به طور طبیعی در جشن عروسی دوست مشترک رخ داد.

the reacquaintance trip back to their alma mater proved to be very emotional.

سفر دوباره آشنا شدن به مدرسه‌ی سابق آن‌ها به‌طور واقعی عاطفی بود.

following their reacquaintance, they realized how much they had both changed.

پس از دوباره آشنا شدن، آن‌ها متوجه شدند چقدر هر دو تغییر کرده‌اند.

the family arranged a formal reacquaintance meeting between the estranged relatives.

خانواده یک جلسه دوباره آشنا شدن رسمی بین خانواده‌های جدا شده را تنظیم کرد.

reacquaintance with the old neighborhood triggered a wave of nostalgia.

دوباره آشنا شدن با محله‌ی قدیم یک موج از یادآوری گذشته را به‌وجود آورد.

after their dramatic reacquaintance, they promised to stay in touch.

پس از دوباره آشنا شدن دراماتیک آن‌ها، قول دادند که با هم تماس حفظ کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید