reconnect

[ایالات متحده]/riːkə'nekt/
[بریتانیا]/ˌrikə'nɛkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. دوباره تأمین کردن (آب، برق و غیره)؛;دوباره برقرار کردن اتصال (تلفن)
Word Forms
قسمت سوم فعلreconnected
شکل سوم شخص مفردreconnects
صفت یا فعل حال استمراریreconnecting
زمان گذشتهreconnected
جمعreconnects

عبارات و ترکیب‌ها

reconnect with nature

ارتباط دوباره با طبیعت

reconnect with yourself

ارتباط دوباره با خودت

reconnect with family

ارتباط دوباره با خانواده

جملات نمونه

surgeons had to reconnect tendons, nerves, and veins.

جراحان مجبور شدند تاندون ها، اعصاب و رگ ها را دوباره به هم متصل کنند.

disconnect all the cables, mix them up then try to reconnect them.

همه کابل ها را قطع کنید، آنها را مخلوط کنید و سپس سعی کنید دوباره به هم متصل کنید.

It's important to reconnect with old friends.

دیدار مجدد با دوستان قدیمی مهم است.

I need to reconnect with my family.

من نیاز دارم دوباره با خانواده‌ام ارتباط برقرار کنم.

She decided to reconnect with her roots.

او تصمیم گرفت دوباره با ریشه هایش ارتباط برقرار کند.

After the argument, they need to reconnect and talk things out.

بعد از بحث، آنها باید دوباره ارتباط برقرار کنند و در مورد مسائل صحبت کنند.

He wants to reconnect with his childhood passion for painting.

او می خواهد دوباره با اشتیاق دوران کودکی خود به نقاشی ارتباط برقرار کند.

The retreat was a great opportunity to reconnect with nature.

این اردوگاه فرصتی عالی برای ارتباط مجدد با طبیعت بود.

I plan to reconnect with my spiritual side this weekend.

من قصد دارم این آخر هفته با جنبه معنوی خود ارتباط مجدد برقرار کنم.

Taking a break can help you reconnect with yourself.

استراحت کردن می تواند به شما کمک کند دوباره با خودتان ارتباط برقرار کنید.

This workshop aims to help participants reconnect with their creativity.

این کارگاه با هدف کمک به شرکت کنندگان برای ارتباط مجدد با خلاقیت خود است.

Traveling to new places can help you reconnect with different cultures.

سفر به مکان های جدید می تواند به شما کمک کند دوباره با فرهنگ های مختلف ارتباط برقرار کنید.

نمونه‌های واقعی

Parts of the field twist, break and reconnect.

قطعات زمین پیچ می‌خورند، می‌شکنند و دوباره به هم متصل می‌شوند.

منبع: Science 60 Seconds - Scientific American December 2022 Compilation

Eventually, rule number five, reconnect and move on.

در نهایت، قانون شماره پنج، دوباره وصل شوید و ادامه دهید.

منبع: Stanford Open Course: How to Communicate Effectively

And Deja wants to reconnect with her mom.

و Deja می‌خواهد دوباره با مادرش ارتباط برقرار کند.

منبع: S03

Maybe there's someone you need to reconnect with.

شاید کسی وجود دارد که شما نیاز دارید دوباره با او ارتباط برقرار کنید.

منبع: Listening Digest

In that process, you can look for opportunities to reconnect with others who have your same goal.

در آن فرآیند، می‌توانید به دنبال فرصت‌هایی برای ارتباط مجدد با دیگرانی باشید که هدف یکسانی با شما دارند.

منبع: Learn fluent English with Anne.

Hunting reconnects you with nature, and reconnects you with how life used to be back in the day.

شکار شما را با طبیعت دوباره متصل می‌کند و شما را با نحوه زندگی در گذشته مرتبط می‌کند.

منبع: VOA Daily Standard April 2020 Collection

Somehow, they reconnect, renewing their bond after spending winter apart.

به نحوی، آنها دوباره به هم متصل می‌شوند و پیوند خود را پس از گذراندن زمستان جدا از هم تجدید می‌کنند.

منبع: Nordic Wild Style Chronicles

Go out of your way to reconnect with your loved ones.

تمام تلاشتان را بکنید تا دوباره با عزیزان خود ارتباط برقرار کنید.

منبع: Science in Life

Nature helps me to reconnect with myself and find inner peace.

طبیعت به من کمک می‌کند تا دوباره با خودم ارتباط برقرار کنم و آرامش درونی پیدا کنم.

منبع: IELTS Speaking High Score Model

For Kim, gardening is a way to reconnect children with happiness.

برای کیم، باغبانی راهی برای ارتباط مجدد کودکان با شادی است.

منبع: VOA Standard October 2015 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید