reacquires

[ایالات متحده]/riːəˈkwaɪəz/
[بریتانیا]/riːəˈkwaɪrz/

ترجمه

vt. دوباره به دست آوردن

عبارات و ترکیب‌ها

reacquires control

بازیافت کنترل

reacquires rights

بازیافت حقوق

reacquires ownership

بازیافت مالکیت

reacquires property

بازیافت دارایی

reacquires assets

بازیافت دارایی‌ها

reacquires status

بازیافت وضعیت

reacquires market

بازیافت بازار

reacquires position

بازیافت موقعیت

reacquires influence

بازیافت نفوذ

reacquires brand

بازیافت برند

جملات نمونه

the company reacquires its lost market share.

شرکت دوباره سهم بازار از دست رفته خود را به دست می‌آورد.

after years, he reacquires his childhood passion for painting.

پس از سال‌ها، او اشتیاق دوران کودکی خود را برای نقاشی دوباره به دست می‌آورد.

the team reacquires its winning spirit after the break.

تیم روحیه برنده خود را پس از وقفه دوباره به دست می‌آورد.

she reacquires her confidence through practice.

او اعتماد به نفس خود را از طریق تمرین دوباره به دست می‌آورد.

the organization reacquires its focus on community service.

سازمان دوباره تمرکز خود را بر خدمات اجتماعی به دست می‌آورد.

he reacquires the skills he once had in the workshop.

او مهارت‌هایی را که زمانی در کارگاه داشت دوباره به دست می‌آورد.

the athlete reacquires his strength after rehabilitation.

ورزشکار قدرت خود را پس از توان‌بخشی دوباره به دست می‌آورد.

the school reacquires its reputation for academic excellence.

مدرسه دوباره شهرت خود را برای برتری علمی به دست می‌آورد.

she reacquires her love for reading after a long break.

او دوباره عشق خود را برای خواندن پس از یک وقفه طولانی به دست می‌آورد.

the city reacquires its charm after renovations.

شهر دوباره جذابیت خود را پس از بازسازی‌ها به دست می‌آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید