reanimated

[ایالات متحده]/ˌriːˈænɪmeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˌriːˈænɪˌmeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته‌ی participle از reanimate

عبارات و ترکیب‌ها

reanimated corpse

جسد زنده شده

reanimated zombie

زامبی زنده شده

reanimated creature

موجود زنده شده

reanimated body

بدن زنده شده

reanimated spirit

روح زنده شده

reanimated figure

شخصیت زنده شده

reanimated being

کائن زنده شده

reanimated monster

غول زنده شده

reanimated entity

واحدهای زنده شده

reanimated horror

ترس زنده شده

جملات نمونه

the scientist reanimated the frozen cells in the lab.

دانشمند سلول‌های یخ‌زده را در آزمایشگاه دوباره زنده کرد.

the story reanimated the memories of our childhood.

داستان خاطرات دوران کودکی ما را زنده کرد.

in the movie, the hero reanimated his fallen comrades.

در فیلم، قهرمان یاران افتاده‌اش را دوباره زنده کرد.

the artist reanimated the old painting with vibrant colors.

هنرمند نقاشی قدیمی را با رنگ‌های زنده دوباره جان بخشید.

they reanimated the debate on climate change.

آنها بحث در مورد تغییرات آب و هوا را دوباره زنده کردند.

the novel reanimated the spirit of the lost generation.

رمان روح نسل گمشده را دوباره زنده کرد.

the team reanimated their strategy after the defeat.

تیم بعد از شکست استراتژی خود را دوباره جان بخشید.

the festival reanimated the local culture and traditions.

جشنواره فرهنگ و سنت‌های محلی را دوباره زنده کرد.

the documentary reanimated interest in the historical event.

مستند علاقه به رویداد تاریخی را دوباره زنده کرد.

she reanimated the old song with her unique style.

او آهنگ قدیمی را با سبک منحصر به فرد خود دوباره جان بخشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید