reappearance

[ایالات متحده]/ˌriːə'pɪərəns/
[بریتانیا]/ˌriə'pɪrəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل دوباره ظاهر شدن، دوباره نمایان شدن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

make a reappearance

بازگشت

جملات نمونه

The reappearance of the missing cat brought joy to the family.

بازگشت گربه گم‌شده شادی را برای خانواده به ارمغان آورد.

Her reappearance at the party surprised everyone.

حضور مجدد او در مهمانی همه را شگفت زده کرد.

The reappearance of old habits can be difficult to break.

بازگشت عادت‌های قدیمی می‌تواند شکستن آن‌ها را دشوار کند.

The reappearance of the sun after days of rain lifted everyone's spirits.

بازگشت خورشید پس از روزهای باران، روحیه همه را بالا برد.

The reappearance of the virus in the community raised concerns among residents.

بازگشت ویروس در جامعه نگرانی‌ها را در بین ساکنان افزایش داد.

The reappearance of her ex-boyfriend made her nostalgic for their past relationship.

بازگشت دوست پسر سابقش باعث شد او برای رابطه گذشته‌شان دلتنگ شود.

The reappearance of the famous actor on stage received a standing ovation from the audience.

بازگشت بازیگر مشهور به صحنه باعث تشویق ایستاده از سوی تماشاچیان شد.

The reappearance of the comet was a rare astronomical event.

بازگشت دنباله‌دار یک رویداد نادر نجومی بود.

The reappearance of the stolen artwork led to the arrest of the thief.

بازگشت اثر هنری دزدیده شده منجر به دستگیری دزد شد.

The reappearance of childhood memories can be triggered by certain scents or sounds.

بازگشت خاطرات دوران کودکی می‌تواند توسط برخی از بوها یا صداها تحریک شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید