rearranged

[ایالات متحده]/ˌriːəˈreɪndʒd/
[بریتانیا]/ˌriːəˈreɪndʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تغییر ترتیب یا سازمان چیزی؛ دوباره سازماندهی یا پیکربندی کردن؛ تغییر یک برنامه قبلاً تعیین شده؛ انجام کار غیرضروری

عبارات و ترکیب‌ها

rearranged schedule

برنامه‌ مجدد

rearranged furniture

چیدمان مجدد مبلمان

rearranged plans

برنامه‌های مجدد

rearranged priorities

اولویت‌های مجدد

rearranged layout

چیدمان مجدد

rearranged elements

عناصر مجدد

rearranged items

موارد مجدد

rearranged data

داده‌های مجدد

rearranged content

محتوای مجدد

rearranged sequence

توالی مجدد

جملات نمونه

the furniture was rearranged to create more space.

چیدمان مبلمان تغییر کرد تا فضای بیشتری ایجاد شود.

she rearranged her schedule to fit in the meeting.

او برنامه زمانبندی خود را تغییر داد تا بتواند در جلسه شرکت کند.

the books on the shelf were rearranged by genre.

کتاب‌های روی قفسه بر اساس نوع آن‌ها مرتب شدند.

they rearranged the seating to improve visibility.

آن‌ها چیدمان صندلی‌ها را تغییر دادند تا دید بهتری حاصل شود.

the team rearranged their strategy after the feedback.

تیم بعد از دریافت بازخورد، استراتژی خود را تغییر داد.

he rearranged the lyrics to fit the new melody.

او شعرها را تغییر داد تا با ملودی جدید مطابقت داشته باشند.

after the party, we rearranged the decorations.

بعد از مهمانی، ما وسایل تزئینی را دوباره مرتب کردیم.

the project was rearranged to meet the deadline.

پروژه برای رسیدن به مهلت مقرر تغییر یافت.

she rearranged her priorities to focus on health.

او اولویت‌های خود را تغییر داد تا بر سلامتی تمرکز کند.

the dance routine was rearranged for the competition.

رقص برای مسابقه تغییر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید