reattached

[ایالات متحده]/ˌriːəˈtætʃ/
[بریتانیا]/ˌriːəˈtætʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. دوباره متصل کردن; متصل کردن به مکان اصلی

عبارات و ترکیب‌ها

reattach cable

بازنشانی کابل

reattach file

بازنشانی فایل

reattach document

بازنشانی سند

reattach screen

بازنشانی صفحه نمایش

reattach parts

بازنشانی قطعات

reattach hardware

بازنشانی سخت افزار

reattach components

بازنشانی اجزا

reattach device

بازنشانی دستگاه

reattach connector

بازنشانی کانکتور

reattach strap

بازنشانی بند

جملات نمونه

after the repair, you need to reattach the panel.

پس از تعمیر، شما باید پنل را دوباره متصل کنید.

make sure to reattach the wires correctly.

مطمئن شوید که سیم ها را به درستی دوباره متصل کنید.

he forgot to reattach the lid after using the container.

او فراموش کرد که درب را پس از استفاده از ظرف دوباره متصل کند.

it’s important to reattach the safety features before use.

قبل از استفاده، دوباره متصل کردن ویژگی‌های ایمنی مهم است.

can you help me reattach the broken handle?

می‌توانید به من کمک کنید تا دسته شکسته را دوباره متصل کنم؟

she had to reattach the document to the email.

او مجبور شد سند را به ایمیل دوباره متصل کند.

don’t forget to reattach the straps on your backpack.

فراموش نکنید بند های کوله پشتی خود را دوباره متصل کنید.

after cleaning, i need to reattach the filter.

پس از تمیز کردن، من باید فیلتر را دوباره متصل کنم.

he managed to reattach the broken piece with glue.

او موفق شد قطعه شکسته را با چسب دوباره متصل کند.

we will reattach the artwork to the wall tomorrow.

ما فردا اثر هنری را به دیوار دوباره متصل خواهیم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید