recharges

[ایالات متحده]/rɪˈtʃɑːdʒɪz/
[بریتانیا]/rɪˈtʃɑrdʒɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. انرژی یا قدرت را به یک دستگاه بازگرداندن؛ دوباره مهمات را به یک سلاح گرم بارگذاری کردن؛ قدرت یا نشاط را دوباره به دست آوردن؛ تازه کردن یا یک استراحت گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

battery recharges

شارژ باتری

energy recharges

شارژ انرژی

device recharges

شارژ دستگاه

quick recharges

شارژ سریع

frequent recharges

شارژ مکرر

recharges needed

شارژ مورد نیاز

recharges fast

شارژ سریع

solar recharges

شارژ خورشیدی

recharges efficiently

شارژ کارآمد

regular recharges

شارژ منظم

جملات نمونه

she recharges her phone every night.

او هر شب تلفن همراه خود را شارژ می‌کند.

taking a walk in nature recharges my energy.

قدم زدن در طبیعت انرژی من را بازیابی می‌کند.

he recharges his creativity by reading books.

او با خواندن کتاب خلاقیت خود را بازیابی می‌کند.

after a long week, she recharges with a spa day.

بعد از یک هفته طولانی، او با یک روز در اسپا خود را بازیابی می‌کند.

listening to music recharges my mood.

گوش دادن به موسیقی حال و هوای من را بازیابی می‌کند.

the battery recharges quickly with the new charger.

باتری با شارژر جدید به سرعت شارژ می‌شود.

he recharges his mind with meditation.

او ذهن خود را با مدیتیشن بازیابی می‌کند.

she recharges her social battery by spending time with friends.

او با گذراندن وقت با دوستان، باتری اجتماعی خود را بازیابی می‌کند.

regular breaks help to recharge your focus.

استراحت‌های منظم به بازیابی تمرکز شما کمک می‌کند.

traveling recharges my spirit and inspires me.

سفر روح من را بازیابی می‌کند و به من الهام می‌بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید