recharge

[ایالات متحده]/riː'tʃɑːdʒ/
[بریتانیا]/riˈtʃɑrdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. با نیروی الکتریکی دوباره پر کردن
n. یک حمله تجدید شده
vi. یک حمله تجدید شده را آغاز کردن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردrecharges
قسمت سوم فعلrecharged
صفت یا فعل حال استمراریrecharging
جمعrecharges
زمان گذشتهrecharged

عبارات و ترکیب‌ها

groundwater recharge

تغذیه مجدد آب‌های زیرزمینی

recharge area

منطقه شارژ

جملات نمونه

recharge a man with a crime

شارژ مجدد یک مرد با جرم

you can recharge the battery overnight.

می‌توانید باتری را در طول شب شارژ کنید.

he plugged his razor in to recharge it.

او تیغ خود را به برق وصل کرد تا شارژ شود.

the rate at which the aquifer recharges naturally.

نرخ طبیعی تجدید آّبخوان

she needs a bit of time to recharge after giving so much of herself this morning.

او بعد از بخشیدن خیلی از خودش این صبح به کمی زمان برای شارژ مجدد نیاز دارد.

Wehrmacht Nebelwerfer will properly get veterancy modifiers to Ability recharge time when recaptured.

Wehrmacht Nebelwerfer پس از بازپس گیری به درستی تعدیل کننده های کهکشان به زمان شارژ مجدد توانایی می گیرد.

You’ve been working too much.What you need is a good holiday to recharge your batteries.

خیلی زیاد کار کرده اید. آنچه نیاز دارید یک تعطیلات خوب برای شارژ مجدد باتری های شماست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید