recharging

[ایالات متحده]/riːˈtʃɑːdʒɪŋ/
[بریتانیا]/riːˈtʃɑrdʒɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل بازگرداندن انرژی به یک باتری یا دستگاه؛ بارگذاری مجدد یک اسلحه با مهمات؛ به دست آوردن قدرت یا انرژی؛ استراحت کردن برای تجدید قوا
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

recharging battery

شارژ باتری

recharging station

ایستگاه شارژ

recharging time

زمان شارژ

recharging device

دستگاه شارژ

recharging process

فرآیند شارژ

recharging options

گزینه‌های شارژ

recharging method

روش شارژ

recharging point

نقطه شارژ

recharging network

شبکه شارژ

recharging schedule

برنامه شارژ

جملات نمونه

recharging my phone is essential for staying connected.

شارژ تلفن من برای ارتباط داشتن ضروری است.

she spends her weekends recharging her energy in nature.

او آخر هفته های خود را صرف تجدید انرژی در طبیعت می کند.

recharging the battery will take a few hours.

شارژ باتری چند ساعت طول می کشد.

he believes that recharging his mind is just as important as recharging his body.

او معتقد است که تجدید نظر به اندازه تجدید روحیه مهم است.

after a long week, i look forward to recharging over the weekend.

بعد از یک هفته طولانی، من مشتاقانه منتظر شارژ در آخر هفته هستم.

recharging my creativity helps me come up with new ideas.

شارژ خلاقیت من به من کمک می کند تا ایده های جدیدی پیدا کنم.

taking breaks is essential for recharging during work.

استراحت کردن برای شارژ در حین کار ضروری است.

recharging your mental health is crucial in today's fast-paced world.

تجدید سلامت روان شما در دنیای پرشتاب امروز بسیار مهم است.

he spent the afternoon recharging by reading a book.

او بعد از ظهر را با خواندن کتاب شارژ کرد.

recharging your social life can lead to better relationships.

شارژ کردن زندگی اجتماعی شما می تواند منجر به روابط بهتر شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید