avoiding reclusiveness
اجتناب از گوشهگیری
his reclusiveness
گوشهگیری او
displaying reclusiveness
نشان دادن گوشهگیری
reclusiveness thrives
گوشهگیری رونق میگیرد
life of reclusiveness
زندگی گوشهگیر
embracing reclusiveness
پذیرش گوشهگیری
despite reclusiveness
با وجود گوشهگیری
marked reclusiveness
گوشهگیری آشکار
reclusiveness led
گوشهگیری منجر شد
with reclusiveness
با گوشهگیری
his reclusiveness stemmed from a deep distrust of the media.
انزوا طلبی او ناشی از بیاعتمادی عمیق به رسانهها بود.
despite her fame, she preferred a life of quiet reclusiveness.
با وجود شهرت خود، او زندگی آرام و منزوی را ترجیح میداد.
the reclusiveness of the eccentric millionaire was legendary.
انزوا طلبی میلیونر عجیب و غریب افسانهای بود.
he sought solace in reclusiveness after the tragic loss.
او پس از مرگ غمانگیز، آرامش را در انزوا طلبی جستجو کرد.
her reclusiveness made it difficult to maintain close friendships.
انزوا طلبی او باعث میشد حفظ دوستیهای نزدیک دشوار باشد.
the author's reclusiveness added to his mystique as a writer.
انزوا طلبی نویسنده به جذابیت او به عنوان یک نویسنده افزود.
a life of reclusiveness isn't for everyone, but it suited him.
زندگی در انزوا برای همه مناسب نیست، اما به او میآمد.
he embraced reclusiveness as a way to escape the pressures of fame.
او انزوا طلبی را به عنوان راهی برای فرار از فشارهای شهرت پذیرفت.
the family respected her decision to live in peaceful reclusiveness.
خانواده به تصمیم او برای زندگی در انزوا طلبی آرام احترام گذاشت.
his voluntary reclusiveness surprised many of his colleagues.
انزوا طلبی داوطلبانه او بسیاری از همکارانش را شگفتزده کرد.
she found contentment in the simplicity of reclusiveness.
او در سادگی انزوا طلبی آرامش یافت.
avoiding reclusiveness
اجتناب از گوشهگیری
his reclusiveness
گوشهگیری او
displaying reclusiveness
نشان دادن گوشهگیری
reclusiveness thrives
گوشهگیری رونق میگیرد
life of reclusiveness
زندگی گوشهگیر
embracing reclusiveness
پذیرش گوشهگیری
despite reclusiveness
با وجود گوشهگیری
marked reclusiveness
گوشهگیری آشکار
reclusiveness led
گوشهگیری منجر شد
with reclusiveness
با گوشهگیری
his reclusiveness stemmed from a deep distrust of the media.
انزوا طلبی او ناشی از بیاعتمادی عمیق به رسانهها بود.
despite her fame, she preferred a life of quiet reclusiveness.
با وجود شهرت خود، او زندگی آرام و منزوی را ترجیح میداد.
the reclusiveness of the eccentric millionaire was legendary.
انزوا طلبی میلیونر عجیب و غریب افسانهای بود.
he sought solace in reclusiveness after the tragic loss.
او پس از مرگ غمانگیز، آرامش را در انزوا طلبی جستجو کرد.
her reclusiveness made it difficult to maintain close friendships.
انزوا طلبی او باعث میشد حفظ دوستیهای نزدیک دشوار باشد.
the author's reclusiveness added to his mystique as a writer.
انزوا طلبی نویسنده به جذابیت او به عنوان یک نویسنده افزود.
a life of reclusiveness isn't for everyone, but it suited him.
زندگی در انزوا برای همه مناسب نیست، اما به او میآمد.
he embraced reclusiveness as a way to escape the pressures of fame.
او انزوا طلبی را به عنوان راهی برای فرار از فشارهای شهرت پذیرفت.
the family respected her decision to live in peaceful reclusiveness.
خانواده به تصمیم او برای زندگی در انزوا طلبی آرام احترام گذاشت.
his voluntary reclusiveness surprised many of his colleagues.
انزوا طلبی داوطلبانه او بسیاری از همکارانش را شگفتزده کرد.
she found contentment in the simplicity of reclusiveness.
او در سادگی انزوا طلبی آرامش یافت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید