recollected

[ایالات متحده]/ˌrekəˈlɛktɪd/
[بریتانیا]/ˌrekəˈlɛktɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آرام و متین; به یاد آورده یا به ذهن آورده شده; متفکر یا تأملی

عبارات و ترکیب‌ها

recollected memories

خاطرات به یاد مانده

recollected thoughts

افکار به یاد مانده

recollected events

واقعه‌های به یاد مانده

recollected experiences

تجربه‌های به یاد مانده

recollected moments

لحظات به یاد مانده

recollected details

جزئیات به یاد مانده

recollected feelings

احساسات به یاد مانده

recollected images

تصاویر به یاد مانده

recollected stories

داستان‌های به یاد مانده

recollected facts

حقایق به یاد مانده

جملات نمونه

she recollected her childhood memories with great fondness.

او خاطرات دوران کودکی خود را با علاقه زیادی به یاد آورد.

he recollected the details of the meeting perfectly.

او جزئیات جلسه را به طور کامل به یاد آورد.

after some time, she recollected the song lyrics.

بعد از مدتی، او شعر آهنگ را به یاد آورد.

they recollected their travels across europe.

آنها سفرهای خود در سراسر اروپا را به یاد آوردند.

he recollected the advice his father had given him.

او نصیحتی که پدرش به او داده بود را به یاد آورد.

she recollected the faces of her old friends.

او چهره دوستان قدیمی خود را به یاد آورد.

as he spoke, he recollected important moments from his life.

همانطور که صحبت می کرد، او لحظات مهم زندگی خود را به یاد آورد.

they recollected the fun they had during the summer.

آنها سرگرمی هایی که در طول تابستان داشتند را به یاد آوردند.

she recollected the lessons learned from her mistakes.

او درس هایی که از اشتباهاتش آموخته بود را به یاد آورد.

he recollected the time they spent together at the beach.

او زمانی که با هم در ساحل گذراندند را به یاد آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید