reconnects with
دوباره متصل میشود با
reconnecting cables
کابلهای دوباره متصل شدن
reconnects us
ما را دوباره متصل میکند
reconnects to
دوباره متصل میشود به
reconnected now
اکنون دوباره متصل شده است
reconnecting device
دستگاه دوباره متصل شدن
reconnects quickly
به سرعت دوباره متصل میشود
reconnects often
چندین بار دوباره متصل میشود
reconnecting network
شبکه دوباره متصل شدن
reconnects smoothly
به صورت گیج نمیشود دوباره متصل میشود
the old friends reconnects after twenty years at the reunion.
دوستان قدیمی پس از دو دهه در جمعیابی با هم ارتباط خود را بازیابی میکنند.
the new software reconnects the printer to the computer seamlessly.
نرمافزار جدید چاپگر را به رایانه به طور چسبنده ارتباط داده میشود.
the power grid reconnects following the storm, restoring electricity.
شبکه برق پس از باران باران، به برق ارتباط مجدد برقرار میکند.
the therapist helps patients reconnect with their emotions.
درمانگر به بیماران کمک میکند تا با احساسات خود ارتباط برقرار کنند.
the company reconnects with former clients to offer new services.
شرکت با مشتریان سابق خود برای ارائه خدمات جدید ارتباط مجدد برقرار میکند.
the app reconnects you with people you've lost touch with.
این اپلیکیشن شما را با افرادی که از آنها ارتباط از دست دادهاید، مجدد ارتباط داده میکند.
the railway line reconnects the isolated village to the rest of the country.
خط ریل این روستای مجزا را با بقیه کشور ارتباط داده میشود.
the satellite reconnects to the network after a brief outage.
ماهواره پس از یک خاموشی موقت به شبکه ارتباط مجدد برقرار میکند.
the fiber optic cable reconnects, improving internet speed.
کابل فیبر نوری ارتباط مجدد برقرار میکند و سرعت اینترنت را بهبود میبخشد.
the artist reconnects with nature for inspiration.
هنرمند با طبیعت برای الهام گرفتن ارتباط مجدد برقرار میکند.
the website reconnects users to their social media accounts.
این وبسایت کاربران را با حسابهای رسانههای اجتماعی خود ارتباط مجدد برقرار میکند.
reconnects with
دوباره متصل میشود با
reconnecting cables
کابلهای دوباره متصل شدن
reconnects us
ما را دوباره متصل میکند
reconnects to
دوباره متصل میشود به
reconnected now
اکنون دوباره متصل شده است
reconnecting device
دستگاه دوباره متصل شدن
reconnects quickly
به سرعت دوباره متصل میشود
reconnects often
چندین بار دوباره متصل میشود
reconnecting network
شبکه دوباره متصل شدن
reconnects smoothly
به صورت گیج نمیشود دوباره متصل میشود
the old friends reconnects after twenty years at the reunion.
دوستان قدیمی پس از دو دهه در جمعیابی با هم ارتباط خود را بازیابی میکنند.
the new software reconnects the printer to the computer seamlessly.
نرمافزار جدید چاپگر را به رایانه به طور چسبنده ارتباط داده میشود.
the power grid reconnects following the storm, restoring electricity.
شبکه برق پس از باران باران، به برق ارتباط مجدد برقرار میکند.
the therapist helps patients reconnect with their emotions.
درمانگر به بیماران کمک میکند تا با احساسات خود ارتباط برقرار کنند.
the company reconnects with former clients to offer new services.
شرکت با مشتریان سابق خود برای ارائه خدمات جدید ارتباط مجدد برقرار میکند.
the app reconnects you with people you've lost touch with.
این اپلیکیشن شما را با افرادی که از آنها ارتباط از دست دادهاید، مجدد ارتباط داده میکند.
the railway line reconnects the isolated village to the rest of the country.
خط ریل این روستای مجزا را با بقیه کشور ارتباط داده میشود.
the satellite reconnects to the network after a brief outage.
ماهواره پس از یک خاموشی موقت به شبکه ارتباط مجدد برقرار میکند.
the fiber optic cable reconnects, improving internet speed.
کابل فیبر نوری ارتباط مجدد برقرار میکند و سرعت اینترنت را بهبود میبخشد.
the artist reconnects with nature for inspiration.
هنرمند با طبیعت برای الهام گرفتن ارتباط مجدد برقرار میکند.
the website reconnects users to their social media accounts.
این وبسایت کاربران را با حسابهای رسانههای اجتماعی خود ارتباط مجدد برقرار میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید