red-faced

[ایالات متحده]/[red feɪst]/
[بریتانیا]/[red feɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

عبارات و ترکیب‌ها

red-faced apology

پایان گذاری قرمز چهره

become red-faced

قرمز چهره شدن

red-faced embarrassment

حیف و خجل قرمز چهره

looking red-faced

نگاهی قرمز چهره

red-faced lie

دروغ قرمز چهره

red-faced and angry

قرمز چهره و خشمگین

was red-faced

قرمز چهره بود

get red-faced

قرمز چهره شو

quite red-faced

خیلی قرمز چهره

red-faced silence

سکوت قرمز چهره

جملات نمونه

he turned red-faced when he realized his mistake.

وی پس از اینکه اشتباه خود را متوجه شد، چهره‌اش قرمز شد.

the speaker was red-faced after the audience laughed.

سخنران پس از اینکه مخاطبان خنده‌زدند، چهره‌اش قرمز شد.

she became red-faced and stammered, unable to continue.

او چهره‌اش را قرمز کرد و از حرف زدن دچار دشواری شد و نتوانست ادامه دهد.

he stood red-faced before the committee, awaiting their decision.

وی با چهره‌ای قرمز در مقابل کمیته ایستاده بود و منتظر تصمیم آنان بود.

the manager was red-faced after the disastrous presentation.

مدیر پس از ارائه‌ای وحشتناک، چهره‌اش قرمز شد.

the student was red-faced after being called on and not knowing the answer.

دانش‌آموز پس از اینکه فراخوانده شد و پاسخ را نمی‌دانست، چهره‌اش قرمز شد.

he looked red-faced and embarrassed after his public failure.

وی پس از فشاد عمومی‌اش، چهره‌اش قرمز و پر از خجلت بود.

she felt red-faced recalling her earlier assumptions.

او احساس کرد که چهره‌اش قرمز می‌شود وقتی به فرضیات قبلی خود پرداخت.

the politician became red-faced when confronted with the evidence.

سیاستمدار وقتی با شواهد مواجه شد، چهره‌اش قرمز شد.

he was red-faced with anger after the argument.

وی پس از جدال، با چهره‌ای قرمز از غضب بود.

the actor was red-faced from the heat of the stage lights.

بازیگر به دلیل گرمی نور روی صحنه، چهره‌اش قرمز شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید