chagrined

[ایالات متحده]/ˈʃæɡraɪnd/
[بریتانیا]/ˈʃaɡraɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس ناراحتی، ناامیدی یا شرمندگی.
v. باعث شدن که کسی احساس ناراحتی، ناامیدی یا شرمندگی کند.

عبارات و ترکیب‌ها

feeling chagrined

احساس شرمساری

chagrined by failure

به دلیل شکست شرمساری

chagrined expression

حالت شرمساری

chagrined at mistake

به دلیل اشتباه شرمساری

chagrined reaction

واکنش شرمساری

chagrined silence

سکوت شرمساری

chagrined look

نگاه شرمساری

chagrined response

پاسخ شرمساری

chagrined tone

لحن شرمساری

chagrined demeanor

رفتار شرمساری

جملات نمونه

she felt chagrined after losing the game.

او بعد از باختن در بازی احساس شرمسندگی کرد.

he was chagrined by his mistake during the presentation.

او به دلیل اشتباهش در طول ارائه احساس شرمسندگی کرد.

they were chagrined to find out they had missed the deadline.

آنها متوجه شدند که مهلت را از دست داده اند و شرمسنده شدند.

she was chagrined when her friends laughed at her.

وقتی دوستانش به او خندیدند، او شرمسنده شد.

he felt chagrined about not studying enough for the exam.

او به دلیل اینکه به اندازه کافی برای امتحان مطالعه نکرده بود، احساس شرمسندگی کرد.

after the argument, he was chagrined by his harsh words.

بعد از بحث، او به دلیل حرف هایش شرمسنده بود.

she was chagrined to realize she had forgotten his birthday.

وقتی متوجه شد تولدش را فراموش کرده بود، شرمسنده شد.

he felt chagrined when he saw the better results of his peers.

وقتی نتایج بهتر همسالانش را دید، احساس شرمسندگی کرد.

being chagrined by the criticism, she decided to improve.

با شرمسند شدن از انتقاد، تصمیم گرفت بهبود یابد.

they were chagrined to learn they had been misinformed.

آنها متوجه شدند که اطلاعات غلط دریافت کرده اند و شرمسنده شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید