redeemed

[ایالات متحده]/ri'di:md/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بازگشت یک اوراق بهادار با حق بیمه
v. بازیابی کردن؛ نجات دادن یا جبران کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

redeemed his reputation

احیای اعتبار

redeemed a coupon

تبدیل کوپن

redeemed for cash

تبدیل به وجه نقد

جملات نمونه

he was a sinner, redeemed by the grace of God.

او گناهکار بود، با لطف خدا بخشیده شد.

He redeemed his watch from the pawnbroker’s.

او ساعت خود را از رهن‌کننده پس گرفت.

a disappointing debate redeemed only by an outstanding speech.

بحثی ناامیدکننده که تنها با یک سخنرانی برجسته جبران شد.

the thief on the cross who by a single act redeemed a life of evil.

سارق روی صلیب که با یک عمل، زندگی پر از شرارت را فدا کرد.

his best suit had been redeemed from the pawnbrokers.

بهترین کت و شلوارش از گروه‌بان‌ها بازخرید شده بود.

He redeemed his ring from the pawnbroker.

او حلقه اش را از گروه‌بان بازخرید کرد.

She has redeemed her pawned jewellery.

او جواهرات گروگان گرفته شده خود را پس گرفته است.

She has redeemed her jewellery from pawn.

او جواهرات خود را از گروتی باز پس گرفته است.

Australia redeemed themselves by dismissing India for 153.

استرالیا با اخراج هند به امتیاز 153، خود را جبران کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید