remorseful

[ایالات متحده]/rɪ'mɔːsf(ʊ)l/
[بریتانیا]/rɪ'mɔrsfəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پر از پشیمانی یا گناه؛ احساس ناراحتی برای اعمال خود

جملات نمونه

He represented to the court that the accused was very remorseful.

او به دادگاه گفت که متهم بسیار پشیمان است.

feeling remorseful for his actions

احساس پشیمانی برای اعمال خود

deeply remorseful for what he said

به شدت پشیمان از آنچه گفته است

feeling remorseful for causing harm

احساس پشیمانی برای ایجاد آسیب

remorseful for his mistakes

پشیمان از اشتباهاتش

showing a remorseful attitude

نشان دادن نگرشی پشیمان

deeply remorseful for his actions

به شدت پشیمان از اعمال خود

expressing sincere remorseful feelings

ابراز احساسات پشیمانی صادقانه

نمونه‌های واقعی

They'll never be remorseful and of course will continue the same behavior.

آنها هرگز پشیمان نخواهند شد و البته رفتار خود را ادامه خواهند داد.

منبع: Psychology Mini Class

Number two- you have to prove that she is remorseful for her crime.

شماره دو - شما باید ثابت کنید که او برای جنایت خود پشیمان است.

منبع: Out of Control Season 3

Can't you let lad go just for this once? He is genuinely remorseful.

نمی‌توانید فقط یک بار به او اجازه دهید؟ او واقعاً پشیمان است.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.

I walked into the Capitol for two minutes and I'm remorseful of that.

من برای دو دقیقه وارد کاپیتول شدم و از آن پشیمانم.

منبع: VOA Standard English_Americas

But Yeobright was too deeply absorbed in the ramblings incidental to his remorseful state to notice her.

اما یئوبرايت چنان عمیقاً در تفکرات اتفاقی به دلیل حالت پشیمانی خود غرق شده بود که متوجه او نشد.

منبع: Returning Home

The officer who fired the shot is under house arrest. And Israeli officials have been remorseful.

سربازی که شلیک کرد در بازداشت خانگی است. و مقامات اسرائیلی پشیمان بوده‌اند.

منبع: NPR News June 2020 Compilation

So I wasn't expecting that. He was remorseful.

من انتظار آن را نداشتم. او پشیمان بود.

منبع: TED Talks (Audio Version) January 2018 Collection

This remembrance made the man feel remorseful.

این یادآوری باعث شد مرد احساس پشیمانی کند.

منبع: Pan Pan

Remorseful for the murder, her adopted mother would also fling herself off a cliff.

پشیمان از قتل، مادرخوانده او نیز خود را از یک صخره به پایین پرتاب می‌کرد.

منبع: Defeating the movie moguls

And Miss Campbell fell into a remorseful reverie, which lasted till she got home.

و خانم کامپبل در یک حالت پشیمانی فرو رفت که تا زمانی که به خانه رسید ادامه داشت.

منبع: Blooming Roses (Part 2)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید