rekindled love
بازگشت عشق
rekindled friendship
بازگشت دوستی
rekindled passion
بازگشت اشتیاق
rekindled hope
بازگشت امید
rekindled memories
بازگشت خاطرات
rekindled interest
بازگشت علاقه
rekindled spirit
بازگشت روحیه
rekindled dreams
بازگشت رویاها
rekindled connection
بازگشت ارتباط
rekindled energy
بازگشت انرژی
after years apart, their friendship was rekindled.
پس سالها جدایی، دوستی آنها دوباره زنده شد.
the couple rekindled their romance during the vacation.
زوج در طول تعطیلات، عشق خود را دوباره زنده کردند.
he rekindled his passion for painting after attending an art class.
او پس از شرکت در یک کلاس هنری، اشتیاق خود را به نقاشی دوباره زنده کرد.
the community rekindled its spirit through local events.
جامعه با برگزاری رویدادهای محلی، روحیه خود را دوباره زنده کرد.
she rekindled her interest in music by joining a band.
او با پیوستن به یک گروه موسیقی، علاقه خود را به موسیقی دوباره زنده کرد.
they rekindled their love for travel with a trip to europe.
آنها با یک سفر به اروپا، عشق خود را به سفر دوباره زنده کردند.
the book rekindled memories of her childhood.
این کتاب خاطرات دوران کودکی او را دوباره زنده کرد.
his speech rekindled hope among the team members.
سخنرانی او باعث زنده شدن امید در بین اعضای تیم شد.
they rekindled their connection through social media.
آنها از طریق رسانههای اجتماعی ارتباط خود را دوباره زنده کردند.
the event rekindled interest in environmental issues.
این رویداد علاقه به مسائل زیست محیطی را دوباره زنده کرد.
rekindled love
بازگشت عشق
rekindled friendship
بازگشت دوستی
rekindled passion
بازگشت اشتیاق
rekindled hope
بازگشت امید
rekindled memories
بازگشت خاطرات
rekindled interest
بازگشت علاقه
rekindled spirit
بازگشت روحیه
rekindled dreams
بازگشت رویاها
rekindled connection
بازگشت ارتباط
rekindled energy
بازگشت انرژی
after years apart, their friendship was rekindled.
پس سالها جدایی، دوستی آنها دوباره زنده شد.
the couple rekindled their romance during the vacation.
زوج در طول تعطیلات، عشق خود را دوباره زنده کردند.
he rekindled his passion for painting after attending an art class.
او پس از شرکت در یک کلاس هنری، اشتیاق خود را به نقاشی دوباره زنده کرد.
the community rekindled its spirit through local events.
جامعه با برگزاری رویدادهای محلی، روحیه خود را دوباره زنده کرد.
she rekindled her interest in music by joining a band.
او با پیوستن به یک گروه موسیقی، علاقه خود را به موسیقی دوباره زنده کرد.
they rekindled their love for travel with a trip to europe.
آنها با یک سفر به اروپا، عشق خود را به سفر دوباره زنده کردند.
the book rekindled memories of her childhood.
این کتاب خاطرات دوران کودکی او را دوباره زنده کرد.
his speech rekindled hope among the team members.
سخنرانی او باعث زنده شدن امید در بین اعضای تیم شد.
they rekindled their connection through social media.
آنها از طریق رسانههای اجتماعی ارتباط خود را دوباره زنده کردند.
the event rekindled interest in environmental issues.
این رویداد علاقه به مسائل زیست محیطی را دوباره زنده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید