relieves

[ایالات متحده]/rɪˈliːvz/
[بریتانیا]/rɪˈlivz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از یک بار یا ناراحتی آزاد کردن؛ تسکین یا کاهش دادن؛ به عهده گرفتن یک وظیفه یا شیفت؛ به توالت رفتن (تعبیر ملایم)

عبارات و ترکیب‌ها

relieves stress

کاهش استرس

relieves pain

کاهش درد

relieves tension

کاهش تنش

relieves anxiety

کاهش اضطراب

relieves discomfort

کاهش ناراحتی

relieves pressure

کاهش فشار

relieves symptoms

کاهش علائم

relieves fatigue

کاهش خستگی

relieves worries

کاهش نگرانی ها

relieves burden

کاهش بار

جملات نمونه

exercise relieves stress and improves mood.

ورزش استرس را کاهش داده و خلق و خوی را بهبود می‌بخشد.

this medication relieves pain effectively.

این دارو به طور موثر درد را تسکین می‌دهد.

listening to music relieves anxiety.

گوش دادن به موسیقی اضطراب را کاهش می‌دهد.

taking a break relieves mental fatigue.

استراحت کردن باعث کاهش خستگی ذهنی می‌شود.

her smile relieves my worries.

لبخندش نگرانی‌های من را کاهش می‌دهد.

a warm bath relieves muscle tension.

حمام گرم باعث کاهش تنش عضلانی می‌شود.

deep breathing relieves stress during exams.

تنفس عمیق استرس را در طول امتحان کاهش می‌دهد.

this cream relieves dry skin.

این کرم خشکی پوست را تسکین می‌دهد.

talking to friends relieves loneliness.

صحبت با دوستان تنهایی را کاهش می‌دهد.

her advice relieves my doubts.

توصیه‌های او تردیدهای من را کاهش می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید