remission

[ایالات متحده]/rɪˈmɪʃn/
[بریتانیا]/rɪˈmɪʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تسکین، کاهش
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

cancer remission

بهبودی سرطان

clinical remission

بهبودی بالینی

partial remission

بهبودی جزئی

جملات نمونه

This is his second remission from his illness.

این دومین بهبودی او از بیماری است.

the scheme allows for the partial remission of tuition fees.

این طرح امکان کاهش جزئی شهریه را فراهم می‌کند.

the remission of a fever

بهبودی از تب

He compounded with his creditors for a remission of what he owed.

او با طلبکاران خود برای بخشیده شدن آنچه به آنها بدهکار بود، توافق کرد.

The gold standard therapies include corticosteroids and cyclophosphamide as induction therapy and other agents such as azathioprine and methotrexate to maintain remission.

درمان های استاندارد طلایی شامل کورتیکواستروئیدها و سیکلوفسفامید به عنوان درمان القا و سایر عوامل مانند آزاتیوپرین و متوتکسات برای حفظ فرو رشتگی است.

The patient's cancer is in remission.

سرطان بیمار در حال بهبودی است.

She experienced a period of remission from her symptoms.

او یک دوره بهبودی از علائم خود تجربه کرد.

The doctor recommended a new treatment plan to maintain remission.

پزشک یک برنامه درمانی جدید برای حفظ بهبودی توصیه کرد.

Remission rates vary depending on the type of cancer.

نرخ‌های بهبودی بسته به نوع سرطان متفاوت است.

Regular check-ups are important to monitor remission.

معاینات منظم برای نظارت بر بهبودی مهم هستند.

The remission of his debt brought him relief.

بهبودی بدهی او باعث آرامش خاطر او شد.

The company granted a remission of fees for loyal customers.

شرکت برای مشتریان وفادار، معافیتی از پرداخت هزینه ها ارائه کرد.

Her positive attitude contributed to her remission.

نگرش مثبت او به بهبودی او کمک کرد.

The remission of his sins was a result of his repentance.

بهبودی از گناهان او نتیجه توبه او بود.

The remission of taxes helped stimulate economic growth.

معافیت مالیاتی به تحریک رشد اقتصادی کمک کرد.

نمونه‌های واقعی

I submit his disease's remission was less miracle and more professional courtesy.

من معتقدم عود بیماری او کمتر معجزه و بیشتر یک رسم حرفه‌ای بود.

منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2

And I'm in remission from being lame.

و من از ناتوانی در حال بهبودی هستم.

منبع: Modern Family Season 6

They talk instead of patients being in remission.

آنها به جای صحبت کردن در مورد بهبودی بیماران، صحبت می‌کنند.

منبع: The Economist (Summary)

In one study of 35 patients with a type of leukemia, 94 percent experienced a complete remission.

در یک مطالعه بر روی 35 بیمار مبتلا به نوعی سرطان خون، 94 درصد بهبودی کامل را تجربه کردند.

منبع: VOA Special March 2016 Collection

They replied that they were determined to obtain the remission of the punishment of their three comrades.

آنها پاسخ دادند که مصمم به به دست آوردن تخفیف مجازات سه همکارشان هستند.

منبع: American Original Language Arts Volume 5

I thought she might even go into remission.

فکر کردم شاید حتی بهبودی کامل پیدا کند.

منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2

Since receiving the treatment, the woman has been in remission.

از زمان دریافت درمان، زن در حال بهبودی بوده است.

منبع: VOA Special February 2022 Collection

This was after you gave him a complete remission diagnosis.

این بعد از این بود که شما به او تشخیص بهبودی کامل دادید.

منبع: The Good Place Season 2

David has been in remission from Castleman for more than six years.

دیوید بیش از شش سال است که از بیماری Castleman بهبودی یافته است.

منبع: Reader's Digest Anthology

And in return for that work you would receive tuition remission which means you're not paying any tuition.

و در ازای آن کار، شما از معافیت تحصیلی برخوردار می‌شوید، به این معنی که هیچ شهریه‌ای پرداخت نمی‌کنید.

منبع: VOA Standard English_Americas

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید