reorganized team
تیم بازسازی شده
reorganized structure
ساختار بازسازی شده
reorganized plan
برنامه بازسازی شده
reorganized workflow
گردش کار بازسازی شده
reorganized schedule
برنامه زمانبندی بازسازی شده
reorganized strategy
استراتژی بازسازی شده
reorganized process
فرآیند بازسازی شده
reorganized approach
رویکرد بازسازی شده
reorganized resources
منابع بازسازی شده
reorganized system
سیستم بازسازی شده
the company has reorganized its departments for better efficiency.
شرکت بخشهای خود را برای افزایش کارایی دوباره سازماندهی کرده است.
after the merger, the staff was reorganized to fit the new structure.
پس از ادغام، کارکنان برای انطباق با ساختار جدید دوباره سازماندهی شدند.
she reorganized her schedule to make time for exercise.
او برنامه خود را دوباره سازماندهی کرد تا زمانی را برای ورزش کردن اختصاص دهد.
the library was reorganized to improve access to resources.
کتابخانه برای بهبود دسترسی به منابع دوباره سازماندهی شد.
he reorganized his thoughts before writing the report.
او قبل از نوشتن گزارش، افکار خود را دوباره سازماندهی کرد.
the team was reorganized to enhance collaboration among members.
تیم برای افزایش همکاری بین اعضا دوباره سازماندهی شد.
they reorganized the event to accommodate more participants.
آنها رویداد را دوباره سازماندهی کردند تا فضای بیشتری برای شرکت کنندگان فراهم شود.
she reorganized her closet to make it more functional.
او کمد لباس خود را دوباره سازماندهی کرد تا کاربردیتر شود.
the project was reorganized after feedback from stakeholders.
پس از دریافت بازخورد از ذینفعان، پروژه دوباره سازماندهی شد.
he reorganized the presentation to make it more engaging.
او ارائه را دوباره سازماندهی کرد تا جذابتر شود.
reorganized team
تیم بازسازی شده
reorganized structure
ساختار بازسازی شده
reorganized plan
برنامه بازسازی شده
reorganized workflow
گردش کار بازسازی شده
reorganized schedule
برنامه زمانبندی بازسازی شده
reorganized strategy
استراتژی بازسازی شده
reorganized process
فرآیند بازسازی شده
reorganized approach
رویکرد بازسازی شده
reorganized resources
منابع بازسازی شده
reorganized system
سیستم بازسازی شده
the company has reorganized its departments for better efficiency.
شرکت بخشهای خود را برای افزایش کارایی دوباره سازماندهی کرده است.
after the merger, the staff was reorganized to fit the new structure.
پس از ادغام، کارکنان برای انطباق با ساختار جدید دوباره سازماندهی شدند.
she reorganized her schedule to make time for exercise.
او برنامه خود را دوباره سازماندهی کرد تا زمانی را برای ورزش کردن اختصاص دهد.
the library was reorganized to improve access to resources.
کتابخانه برای بهبود دسترسی به منابع دوباره سازماندهی شد.
he reorganized his thoughts before writing the report.
او قبل از نوشتن گزارش، افکار خود را دوباره سازماندهی کرد.
the team was reorganized to enhance collaboration among members.
تیم برای افزایش همکاری بین اعضا دوباره سازماندهی شد.
they reorganized the event to accommodate more participants.
آنها رویداد را دوباره سازماندهی کردند تا فضای بیشتری برای شرکت کنندگان فراهم شود.
she reorganized her closet to make it more functional.
او کمد لباس خود را دوباره سازماندهی کرد تا کاربردیتر شود.
the project was reorganized after feedback from stakeholders.
پس از دریافت بازخورد از ذینفعان، پروژه دوباره سازماندهی شد.
he reorganized the presentation to make it more engaging.
او ارائه را دوباره سازماندهی کرد تا جذابتر شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید